تبليغاتX
غزلداستان























غزلداستان

 
مرگ فوئنتس برای من مرگ یک نویسنده نیست؛ حسرتی است عمیق مثل افتادن دندانی شیری که هر چه جاش بروید همان دندان نخواهد شد. مرگ فوئنتس برای من بیدار شدن خاطرات و یادهاست.  به خاطر می آورم  اولین مواجهه ام را با فوئنتس که سر یکی از کلاسهای خزعبل گویی دکتر غلامعلی افروز در دانشگاه، " آئورا" را یک نفس نوشیدم و بعد که کلاس تمام شد پرواز کردم و توی آسمانها چرخیدم.
به خاطر می آورم که با آئورا عاشق شدم ( و چه حیف که خیلی چیزها رانمی توان گفت وباید پنهان شد پشت نقاب آدم خوب و سر به راه زندگی ). و بعد  " پوست انداختن"، "  گرینگوی پیر"، " مرگ آرتمیو کروز" و ...جانم را لرزاند، یقه ی روحم را گرفت و تکان داد. حتی " خودم با دیگران"  لذت ناب  عشق بازی با متنی برای من بود که اگر چه قصه نبود  باز هم نمی شد از افسون اش رهایی یافت.

اما دلم می خواهد   از رمان کمتر دیده شده ی او بگویم، یعنی " آسوده خاطر" که خیلی سال پیش با  ترجمه ی زنده یاد محمدامین لاهیجی منتشر شده .در این رمان، فوئنتس بر خلاف دیگر کارهاش داستانی را  می نویسد که به هیچ وجه رویداد و اتفاق خارجی ندارد، اما باز هم بسیار پر کشش است. فوئنتس در این رمان،  جدال  ایمان و شک را با قدرتی غریب به نمایش می گذارد.

پی نوشت: می دانم که این چند سطر پراکنده شد. فقط ادای دینی بود به همیشه استاد. حرفهای درست و درمان  و جدی شاید برای وقتی دیگر.

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 11:4 توسط محسن فرجی| |

من اگر دست زنانم نه من از دست زنانم
نه از اینم نه از آنم من از آن شهر کلانم
 نه پی زمر و قمارم نه پی خمر و عقارم
 نه خمیرم نه خمارم نه چنینم نه چنانم
 من اگر مست و خرابم نه چو تو مست شرابم
 نه ز خاکم نه ز آبم نه از این اهل زمانم
خرد پوره آدم چه خبر دارد از این دم
 که من از جمله عالم به دو صد پرده نهانم
مشنو این سخن از من و نه زین خاطر روشن
 که از این ظاهر و باطن نه پذیرم نه ستانم
رخ تو گر چه که خوب است قفس جان تو چوب است
 برم از من که بسوزی که زبانه‌ست زبانم
نه ز بویم نه ز رنگم نه ز نامم نه ز ننگم
 حذر از تیر خدنگم که خدایی است کمانم
نه می خام ستانم نه ز کس وام ستانم
 نه دم و دام ستانم هله ای بخت جوانم
 چو گلستان جنانم طربستان جهانم
 به روان همه مردان که روان است روانم
 شکرستان خیالت بر من گلشکر آرد
 به گلستان حقایق گل صدبرگ فشانم
 چو درآیم به گلستان گل افشان وصالت
 ز سر پا بنشانم که ز داغت به نشانم
 عجب ای عشق چه جفتی چه غریبی چه شگفتی
 چو دهانم بگرفتی به درون رفت بیانم
چو به تبریز رسد جان سوی شمس الحق و دینم
 همه اسرار سخن را به نهایت برسانم

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 15:4 توسط محسن فرجی| |

کتاب «درخت جارو» گزیده‌ای از مجموعه داستان‌های داوود غفارزادگان در بیست و پنجمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران عرضه شد.

به گزارش خبرنگار مهر، این کتاب گزیده‌ای از داستان‌هایی است که در مجموعه‌های قبلی غفارزادگان منتشر شده بودند.

درخت جارو» شامل 14 داستان است که از سه مجموعه داستان «ما سه نفر هستیم»، «راز قتل آقامیر» و «هزار پا» انتخاب شده‌اند. این آثار، داستان‌های کمتر دیده شده غفارزادگان هستند که به اعتقاد خودش از داستان‌های دیگرش بهترند.

کتاب «درخت جارو» که به تازگی در 1000 نسخه و با بهای 5200 تومان از زیر چاپ درآمده، از سوی نشر افکار در راهروی 21 شبستان در نمایشگاه کتاب تهران عرضه شده است.

بیست و پنجمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران تا شنبه آینده 23 اردیبهشت در مصلای بزرگ امام خمینی (ره) برپا است.


نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 16:59 توسط محسن فرجی| |


این کتاب " جن زیبایی  که از پترا آمد" نوشته ی علی کرمی   از اولش هم  جن زده بود!  کتاب به تاریخ ۱۴ / ۱ / ۸۹ رفت به وزارت ارشاد و چیزی حدود دو سال در کش و قوس  بود.هی از داستانها زدند، هی اصلاحیه  خورد تا این  که دو سال گذشت و با سلام و صلوات در روزهای پایان اسفندماه ۱۳۹۰ مجوزش را دادند. من و علی کرمی و ناشر هم خوشحال و خندان؛ که کتاب به نمایشگاه کتاب ۹۱ می رسد.اما طراحی جلدش طول کشید و زمان هم به سرعت گذشت تا کتاب به نمایشگاه نرسد! یعنی روز اول نرسد، اما نهایتاً روز شنبه ۱۶ اردیبهشت طلسم شکست و کتاب به نمایشگاه رسید .همان طور که قابل پیش بینی بود فروش " جن زیبایی که از پترا آمد" فوق العاده بود و عصر شنبه ظرف فقط  ۳ ساعت حدود ۱۰۰  جلدش فروش رفت. اما ناگهان فهمیدیم که بعد از ده بار خواندن متن و اوزالید و کالک و ... توسط من و خود علی کرمی ،  در چاپخانه یک اتفاق غریب افتاده و  از یک داستان ۱۲ صفحه ای ، ۶ صفحه اش دو بار چاپ شده و ۶ صفحه ی دومش نیست! خلاصه کتاب به رغم این که به طرز عجیبی مشتری و خواهان داشت جمع شد تا اصلاح شود. نهایتا هم امروز سه شنبه ۱۹  اردبیهشت ماه اگر مشکل خاصی پیش نیاید، کتاب ساعت ۳ می رسد نمایشگاه و خود علی کرمی هم می آید برای رونمایی دوباره اش و  امضا دادن و بوسیدن مخاطبان محرم و از این قضایا.

پی نوشت:

۱- " جن زیبایی که از پترا آمد" نوشته ی علی کرمی چهاردهمین کتابی است که در مجموعه ی" قصه ی نو" توسط نشر افکار به چاپ  می رسد. مجموعه داستانی است طنز و به گمان من بسیار خواندنی و جذاب .

۲ - اسم کامل نشر افکار ، " شرکت  نشر نقد افکار " است . به همین خاطر در نمایشگاه، در بخش " شین" است و نه " الف". این هم نشانی اش در نمایشگاه کتاب: شبستان، ورودی ۲۱، غرفه ی۶

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:7 توسط محسن فرجی| |

۱. چه سینما رفتنی داشتی یدو!؟. قباد آذر آیین. مجموعه داستان

2. فرشتگان پشت صحنه. بی‌تا ملکوتی. مجموعه داستان

3. خویش خانه. آیت دولتشاه. مجموعه داستان

4. دنیا در آغوش من است. میثم نبی. مجموعه داستان

5. چه کسی از دیوانه ها نمی ترسد؟. مهدی رضائی. رمان

6. ظلمات. محمدعلی علومی. رمان

7. آرام بخش می خواهم. محمدهاشم اکبریانی. مجموعه داستان

8. رویای این پاریسی دیوانه. بهاءالدین مرشدی. مجموعه داستان

9. نزدیک تر بیا. فاطمه خلخالی استاد. مجموعه داستان

10. داستانهای غریب، مردمان عادی. محمدعلی علومی. مجموعه داستان

11. خانه ی ابر و باد. فرشته مولوی. رمان

12. درخت جارو. داوود غفارزادگان. مجموعه داستان

13. مراثی یک روایت ساده. بهاءالدین مرشدی. رمان

14. جن زیبایی که از پترا آمد. علی کرمی. مجموعه داستان

15.رنگ لثه ی ببر. حمید پارسا.مجموعه داستان 

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:16 توسط محسن فرجی| |

نمايشگاهِ كوچكي از سيزدهم تا بيست و پنجم، در محل كتاب فروشي نشر چشمه به آدرس خيابان كريم خان زند، نبش ميرزاي شيرازي برگزار می شود.

كتاب ها به همان ترتيبِ نمايشگاه، با همان تخفيف و با همان شور و هيجان عرضه مي شوند به كساني كه علاقه دارند محصولاتِ امسال نشر چشمه را هم تهيه   کنند.

 

 

نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:38 توسط محسن فرجی| |

محسن فرجي از عرضه‌ي چهار كتاب جديد از مجموعه‌ي «قصه نو» در نمايشگاه كتاب تهران خبر داد.

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، دبير بخش قصه‌ي نو نشر افكار با اشاره به چاپ و عرضه‌ي چهار جلد از مجموعه‌ي «قصه نو» در بيست‌وپنجمين نمايشگاه كتاب تهران، عنوان كرد: مجموعه‌ي داستان «درخت جارو» نوشته‌ي داوود غفارزادگان به عنوان شماره‌ي دوازدهم از مجموعه‌ي «قصه نو» منتشر مي‌شود. این کتاب از ميان مجموعه‌های قبلی غفارزادگان كه پيش‌تر منتشر شده‌اند، انتخاب شده‌ و در واقع شامل 12 داستان است از سه مجموعه‌ي داستان «ما سه نفر هستیم»، «راز قتل آقامیر» و «هزار پا».

او افزود: همچنين رمان «مراثي يك روايت ساده» نوشته‌ي بها‌ءالدين مرشدي به عنوان شماره‌ي سيزدهم اين مجموعه منتشر و در نمايشگاه كتاب تهران عرضه مي‌شود.

به گفته‌ي مرشدي، «مراثي يك روايت ساده» رماني است كه هشت داستان به هم پيوسته دارد و درباره‌ي يك زن به نام ماريتاست كه در هر كدام از اين داستان‌ها اتفاقاتي براي او رخ مِي‌دهد و در آخر هر داستاني هم او محكوم است.

محسن فرجي مجموعه‌ي داستان «جن زيبايي كه از پترا آمد» را شماره‌ي چهاردهم مجموعه‌ي «قصه نو» و مجموعه‌ي داستان «رنگ لثه‌ي ببر» را شماره‌ي پانزدهم اين مجموعه معرفي كرد.

در اين‌باره، علي كرمي، نويسنده‌ي مجموعه‌ي داستان «جن زيبايي كه از پترا آمد»، عنوان كرد: اين مجموعه را دو سال است كه به نشر افكار داده‌ام و بعد از دو سال، با حذف قسمت‌هايي منتشر مي‌شود. اين داستان‌ها را مي‌توان طنز خواند و هر كدام از داستان‌ها مضمون و محتواي خاصي دارد.

اين نويسنده با اشاره به آماده‌ي نشر داشتن چند كتاب ديگر عنوان كرد: من يك مجموعه‌ي داستان‌، مجموعه‌ي نوشته‌هاي طنز‌، يك مجموعه‌ي شعر و مجموعه‌اي از نمايشنامه‌هاي كوتاه دارم كه منتظر هستم مجموعه‌ي داستان اولم منتشر شود و بعد براي چاپ اين كتاب‌ها اقدام كنم.

حميد پارسا نيز درباره‌ي مجموعه‌ي داستان «رنگ لثه‌ي ببر» گفت: اين مجموعه شامل 10 داستان كوتاه بود كه سه داستان آن حذف شد. داستان‌هاي اين مجموعه را چند سالي است كه نوشته‌ام و درباره‌ي جوانان‌، فضاي دانشگاه و مردم عادي است كه تنها، پير و بيمار هستند.

اين نويسنده با اشاره به مجموعه‌ي داستان ديگري به قلم خود، عنوان كرد:‌ مجموعه‌ي داستان ديگري را كه شامل هفت داستان به هم پيوسته است، نوشته‌ام كه هنوز عنواني براي آن انتخاب نكرده‌ام. در اين مجموعه زندگي هفت آدم را بررسي كرده‌ام كه زندگي آن‌ها در يك داستان آمده است و اين داستان‌ها با هم ارتباط دارند و به زندگي آدم‌هايي كه شبيه به خودم هستند و تحصيل‌كرده‌‌اند و مشكلاتي دارند، پرداخته‌ام.

از سوي ديگر، محسن فرجي از در دست چاپ بودن چاپ جديدي از رمان «سوء قصد به ذات همايوني» خبر داد و گفت: اين رمان نوشته‌ي رضا جولايي است كه در سال 74 در نشر جويا منتشر شده بود و اكنون در نشر افكار چاپ دوباره مي‌شود.

او افزود: اين رمان مجوز نشر گرفته شده است و به زودي منتشر خواهد شد.

نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 13:19 توسط محسن فرجی| |

کتاب «درخت جارو» گزیده‌ای از مجموعه داستان‌های داوود غفارزادگان در نمایشگاه امسال کتاب تهران عرضه می‌شود.
به گزارش خبرنگار مهر، این کتاب گزیده‌ای از داستان‌هایی است که در مجموعه‌های قبلی غفارزادگان منتشر شده بودند و در واقع شامل 12 داستانی است از سه مجموعه داستان «ما سه نفر هستیم»، «راز قتل آقامیر» و «هزار پا» انتخاب شده‌اند.

این آثار، داستان‌های کمتر دیده شده غفارزادگان‌اند که به اعتقاد خودش از داستان‌های دیگرش بهترند.

کتاب «درخت جارو» که چندی پیش مجوز نشرش را دریافت کرد، از سوی نشر افکار به زیر چاپ رفته و تا پیش از شروع نمایشگاه چاپ می‌شوند.

خبر دیگر از آثار داوود غفارزادگان اینکه مجموعه داستان «دختران دلریز» او هم که دو بار از سوی نشر افق چاپ شده بود، برای بار سوم به زیر چاپ رفته است.

غفارزادگان به دلیل توزیع نامناسب، این کتاب خود را از افق تحویل گرفته و آن را به نشر چشمه داده که مجوز چاپ سوم این مجموعه داستان هم اخیراً آمده است و به زودی به زیر چاپ می‌رود و به احتمال زیاد این کتاب غفارزادگان هم به نمایشگاه امسال برسد.

چندی پیش هم نشر ثالث مجموعه داستان «ما سه نفر هستیم» از این نویسنده را - البته با حذف داستان آخر آن - تجدید چاپ کرد.

شب ایوب، سایه‌ها و شب دراز، ما سه نفر هستیم، کتاب بی‌نام اعترافات و ایستادن زیر دکل برق فشار قوی از دیگر آثار داوود غفارزادگان است.
 
پی نوشت غزلداستان:" درخت جارو"  دوازدهمین کتابی  است که در مجموعه ی "قصه ی نو" توسط نشر افکار به چاپ می رسد.شاید بتوان گفت این گزیده، بهترین داستان هایی است که  غفارزادگان در طول دوران نویسندگی اش نوشته است و مخاطب می تواند از طریق این کتاب، یک چشم انداز کلی از شیوه و شمایل داستان نویسی او به دست آورد.
نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 14:5 توسط محسن فرجی| |

تمام عمر دستت صرف شادی شد
دست‌های تو مهربان بودند یکی بیشتر از دیگری
و چهره‌ات مثل وقتی که گلدانی را آب می‌دهند زیبا بود
مرگ با چهر‌ه‌ات چکار کرده
با سینه‌ات که جای بازی من بود
دیده می‌شدی چون ماه کوچه و بازار
دیده می‌شدی چون شاخه‌ای که از آب بیرون می‌زند
در تو انگار چیزی بود که برق می‌زد
می‌دانستم می‌دانستم این بهار که بیاید تو را چشم خواهند زد
پدرم برای تو چه بگویم
بگویم زخمم آن‌قدر عمیق شده که می‌توان در آن درختی کاشت؟
بگویم غمینگم و مرگ کاری نمی‌کند
دستت را بر شانه‌ام بگذار و مرگ را متوقف کن
دارم می‌روم دارم نامم را از دهان دنیا خالی می‌کنم
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 16:54 توسط محسن فرجی| |

حمید پارسا از تالیف نخستین مجموعه داستان خود با عنوان «رنگ لثه ببر» خبر داد و گفت: در حوزه داستان‌های جنگ تحمیلی سعی کردم در این داستان‌ها انسان در معرض جنگ را به تصویر بکشم.

حمید پارسا در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به این مجموعه داستان عنوان کرد: داستان‌های مجموعه «رنگ لثه ببر» حاصل 10 سال فعالیت من در عرصه داستان‌نویسی است که ابتدا قرار بود در قالب 10 داستان کوتاه در این مجموعه قرار بگیرد، اما یک داستان به خواست ناشر و دو داستان نیز به خواست اداره کتاب حذف شد و در نهایت ...


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 17:4 توسط محسن فرجی| |