اتفاقاتی عجیب از ادبیات کودکان در سرزمین های دور
عرض شود که من این ماجراها را از ادبیات کودک و نوجوان کشورهای دیگر نقل می کنم تا شاکر اوضاع خودمان باشید و بیخودی گلایه نکنید که ادبیات کودک مادچار عیب ونقص است:
۱- می گویند ۷سال پیش، نویسنده ی کودک و نوجوانی در گواتمالا که برای یک پروژه ی تحقیقاتی، پول کلانی از وزارت ارشاد گواتمالا گرفته بوده، با بخشی از این پول ، سربازی اش را خریده است!
۲- می گویند در زمان بطلمیوس یک سردبیر نشریه ی کودک و نوجوانی در موزامبیک بوده که در جلسات ماهیانه ی هیات تحریریه می گفته:خب دوستان! برای شماره ی بعدی نشریه به آسامی کولوتوره(یک نویسنده ی کودک موزامبیکی)حال اساسی بدید و شاباندو نوندا ( یک نویسنده ی کودک موزامبیکی دیگر) را به پی پی بکشید.برای این که اولندش این بابا(شاباندو نوندا ) برای گرفتن مجوز کتابش از مسیر ما حرکت نکرده تا بتونیم ازش حق و حساب بگیریم.دومندش کتابش رو یه ناشر قزمیتی درآورده که ما نه مشاورش هستیم، نه بررسش، نه شریکش، نه عضو هیات مدیره اش.سومندش ابن بابا بی هماهنگی با ما و سر خود ، نویسنده ی کودک شده.خب، ختم جلسه رو اعلام می کنم.
ادامه مطلب
|
+|
نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 19:40  توسط محسن فرجی
|
کتاب های کودکان،بعضی هاشون سم دارن، بعضی ها هم ندارن!
خب، حالا برای این که کمی از فضای غم انگیز مطلب قبلی فاصله بگیریم، با هم «فراز» هایی از یک کتاب کودکان را که اخیرا به دستم رسیده،مرور می کنیم :
نگاه کنید بچه ها به این قارچهای زیبا
بعضی هاشون سم دارن بعضی ها هم ندارن
این سیزده تا سمی نیست آفرین نمره ات بیست...
ادامه مطلب
|
+|
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 18:22  توسط محسن فرجی
|
دست هاي مقدس رويا
دلت كه مي گيرد / با دست هايت گريه مي كني/ و چشم هايت را به ياد نمي آوري
(علي اكبر ذوالقرنين)
چهار سال پیش ( خدایا چهارسال یا بیشتر یا کمتر؟) که دیدمش، به چشمم دختركي آمد پروانه وار، سبكبال و بي وزن انگار كه نسبتي با سنگيني و غم نداشت.از دور، دزديده به دست هاش نگاه مي كردم و به ظرافتي صريح كه در انگشت هاي چابكش بود.
چهار سال بعد( خدايا چهار سال يا بيشتر يا كمتر؟) كه تقديري غريب ، به ديدار دوباره اش كشاندم، اول از همه به جست و جوي شاعرانگي آن دست ها برخاستم.اما انگار آن چهار سال، بر دست هاي او چهل سال گذشته بود؛دست هاش خسته ، غمگين و پير شده بود.آوار خستگي بود دست هاش و پيدا بود كه همه ي اين سال ها سنگيني تحمل نا پذير هستي را با دست هاش تحمل پذير كرده است.براي خودش، براي تنهايي كشدار و بي انتهايش ،براي جوجه اش كه مي گفت حالا براي خودش مردي شده است و در برزخ بلوغ ...
سال هاست، سال هاي سال، كه مفهوم امر قدسي و هر چه از قداست نشان دارد، برايم كمرنگ شده است.اما به جان مادرم قسم كه آن دست ها مقدس بود و نوري عظيم از آن ها مي تابيد.
مي خواستم خواهرم باشد تا مي توانستم بي شائبه پيش پايش زانو بزنم و دست هاش را در بوسه غرقه كنم.مي خواستم خواهر مقدس من باشد...
|
+|
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 19:57  توسط محسن فرجی
|
کاشیگر و کامران محمدی منتقدان چوب خط هستند
مدیا کاشیگر و
کامران محمدی بر من منت گذاشته اند و روز چهارشنبه ۲۵ مرداد ماه ، مجموعه داستان «چوب خط» را در
انجمن یادگار نیاکان ما نقد می کنند.
این جلسه، هفتمین نشست ادبی والس است است و از ساعت ۶ عصر استارت می خورد.
انجمن یادگار نیاکان ما این جاست:میدان انقلاب، جنب سینما پارس، مجتمع تجاری پارس، طبقه سوم.
از
سعید طباطبایی عزیز که زحمت برپایی این نشست را کشیده است، سپاسگزارم و از دوستان دیگر هم خواهشمندم که چهارشنبه را از خاطر نبرند!
خبر
خبرگزاری مهر را هم در این باره بخوانید.
|
+|
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 18:53  توسط محسن فرجی
|
داستاني از عليرضا روشن
اشک و نیلوفر
به مسعود صفوی
- "شما چهتان شده است جناب سروان؟"
برف می آمد. سخت. و سرد. هر دانه اش دانهی لیمو. بزرگ . نرم. و سرد. آرام مي باريد. و سبک می نشست؛ مي نشست روی سر ستوان ِ جوان، که موهای سفید و سیاهش را با روغن خوابانده بود به عقب، و تو کلاهش گریه می کرد.
- "چه می کنید با خودتان آقا؟! بد است. خوب نیست لای این سربازها گریه کردن!"...
ادامه مطلب
|
+|
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 12:19  توسط محسن فرجی
|
گلاب به روی شهر کتاب!
در این هفته شهر کتاب به جای یک جلسه، دو جلسه خواهد داشت؛ یک جلسهی رسمی و یک جلسهی فوقالعاده که در بزرگداشت دکتر جواد حدیدی خواهد بود.
این جلسات که ریاست آن را استاد علیاصغرخان محمدخانی (یا به قول دکتر حسین پاینده "حضرتعالی") برعهده دارند، از پاییز گذشته و به یاد ایام خوش "گذشته" برگزار می شود. بیت:
چون که گل رفت و گلستان شد خراب
بوی گل را از چه جویی از گلاب
طبق اخباری که منتشر شده است، در جلسهی بزرگداشت دکتر حدیدی، استاد ابوالحسن نجفی و دو استاد دیگر سخنرانی خواهند کرد و با کمال تعجب، اسم استاد دکتر حسین پاینده جزو اسامی سخنرانان نیامده است. احتمالاً یا خبر غلط است یا این است که استاد پاینده از طرف "حضرتعالی" به ژاپنی، کلمبیایی، جایی رفته اند تا زبان فارسی را بیش از پیش گسترش دهند، ولی در هر حال بقیه اساتید باوفا و یاران با صفای کتاب سال، کتاب ماه و غیرهی سابق، همگی در این جلسه حضور خواهند داشت. این جلسه روز 22 مرداد در ساعت 19 به پایان خواهد رسید و اعضای رسمی و غیر رسمی و خودیها، جمع بندی جلسه را در یکی از هتلهای تهران ادامه خواهند داد (با موسیقی سنتی، ترشی لیته و غیره!)
|
+|
نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 13:44  توسط محسن فرجی
|
نگاهی به مجموعه داستان چوب خط
انجیرها مال همسایه است
مهدي چيتسازها
محسن فرجی، نویسنده و منتقد ادبی مطرح کشورمان، مجموعه داستانی را به نام "چوب خط" روانه بازار نشر کرده است. چوب خط، مجموعهای شامل پانزده داستان است که به گفته خود نویسنده تمامی آن ها در سال 1382 نوشته شده و دومین مجموعه داستان کوتاه فرجی است. مجموعه اول که "یازده دعای بی استجابت" نام داشت، در سال 1379 منتشر شده بود. فرجی که در آن مجموعه بیشتر فضایی شاعرانه و رمانتیک را با چاشنی طنز تجربه کرده بود و دلمشغول روایتهای عاشقانه با اروتیسم تنیده در تار و پود عناصر طبیعت بود؛ این بار با چرخشی بسیار به نوعی رئالیسم اجتماعی رسیده است که نه تنها از لحاظ بیان ادبی از قدرت و صلابت بیشتری نسبت به مجموعه اول برخوردار است، بلکه به لحاظ ساختار دراماتیک و روایتگری نیز بسیار پختهتر از داستانهای قبلی است...
ادامه مطلب
|
+|
نوشته شده در جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 16:6  توسط محسن فرجی
|
نامه سرگشاده ی رضا ولی زاده به شهردار تهران
اخراج 5 روزنامه نگار از روابط عمومي شهرداري تهران در آستانه روز خبرنگار، رضا ولی زاده را بر آن داشته است که نامه ای دردمندانه و عمیق به شهردار تهران بنویسد.کل ماجرا را به روایت او بخوانید:
به دنبال تغيير مديريت در روابط عمومي شهرداري تهران و واگذاري سايت خبري «سما» به «خبرگزاري مهر» 4 روزنامه نگار و يك عكاس از اين روابط عمومي اخراج شدند.
نوشتن نامه سرگشاده به دكتر محمد باقر قاليباف –شهردار تهران- نيز نه به نمايندگي از اين جمع بلكه فقط نامه من است به ايشان. که به طور كامل از دلايل اخراج ما و جزئیات آن مطلعند...
ادامه مطلب
|
+|
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 18:53  توسط محسن فرجی
|
با گريه مي نويسم
کودکان پیام های زنده ای هستند که ما برای آیندگان می فرستیم، آیندگانی که هرگز آن ها را نمی بینیم.( نیل پستمن)
امروز روز پدر است و روز خبرنگار.اما پدران بسیاری غمسوخته ی بچه هاشان هستند، در نمی دانم کجا، در لبنان شاید...
آن ها، آن پدران تلخ و شكسته، چه پیامی برای آیندگان خواهند داشت؟آن ها ،ناتمام و بي فردا، در امروز مچاله مي شوند و كسي نيست تا پيامشان را به آيندگان برساند.
و ما كه دلبسته ي خبر و نوشتنيم، از اين سياه روزي ها چه نوشته ايم در خلوت امن خود؟
روز پدر بر همه ي پدراني كه ديگر پدر نيستند، تسليت باد و روز خبرنگار بر ما كه خبر ايام را جز به زبان سكوت مخابره نمي كنيم...
|
+|
نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 18:56  توسط محسن فرجی
|
عطسه ی بز /بخش سوم و پایانی از "گرفتار در هزار توهای جام جم"
و اما پاسخی به دوستانی که می گفتند اساسا چرا دعوت رادیو را پذیرفتم و پا به جام جم گذاشتم: من هم قبول دارم که رادیو به عنوان یک رسانه ی پیشا مدرن در کشور ما ، اکثر مخاطبانش را از میان روستاییان عزیز و رانندگان زخمتکش تاکسی جذب و جلب کرده است. ..
ادامه مطلب
|
+|
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 16:13  توسط محسن فرجی
|
جام شكسته جم؛ به بهانه رفتار ناشايست «رسانه ملي» با اهالي قلم
مطلبی که با عنوان گرفتار در هزارتوهای جام جم نوشته بودم، بازتابکی بین بچه ها داشت .نمونه اش هم یادداشتی که مصطفا خلجی در وبلاگش نوشته است و در ذیل می آید! چند نفر هم پیغام گذاشته بودند که اساسا چرا به این رسانه ی کم اهمیت، اهمیت داده ام.پاسخی هم در تایید حرف آن ها دارم که فردا می گذارم دروبلاگم .پس فعلا مطلب مصطفا را بخوانید تا فردا...
ادامه مطلب
|
+|
نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 15:23  توسط محسن فرجی
|
گرفتار در هزار تو های جام جام
به خاطر دوتا و نصفی کتاب که نوشته ام، هرازگاهی از رادیو تماس می گیرند و برای ضبط یک برنامه ي مثلا ادبی، دعوتم می کنند. روز یکشنبه هم این اتفاق افتاد و آقایی که نمی شناختمش، تماس گرفت و بعد از چند بار بستن "استاد" به نافم، من را به جام جم دعوت کرد. قراری که گذاشتیم، برای عصر دوشنبه بود...
ادامه مطلب
|
+|
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 15:35  توسط محسن فرجی
|
دوستم آرمان اسلامبولچی خوب است و من خوشحالم
چند وقتی بود که دوستم
آرمان اسلامبولچی توی کله اش اعوجاجاتی به وجود آمده بود و من حالم گرفته بود و کاری هم از دستم بر نمی امد و فقط غصه می خوردم.
حالا مثل این که آرمان با آن روحیه ی خوب و اراده ی شگفتش بر مشکل فائق شده و دارد حسابی قبراق می شود.او این اتفاق را به شوخی و طنز برگزار کرد و از کنارش به سلامت گذاشت.
آرمان اگر برخی کله خرابی هاش را کنار بگذارد، به گمان من یکی از بهترین روزنامه نگاران ایران خواهد شد.آرمان قلمش مخملی و نجیب است ، اماسرکشی های دلنشینی هم دارد که طنزی زیر پوستی و رندانه را عجینش کرده است.
آرمان خوب خوانده، خوب دیده و خوب شنیده.فقط اگر یک کم سیگارش را کم کند و اندازه ی آدم(!) سیگار بکشد،می تواند بیشتر بماند و تخیل فرهیخته اش را با جادوی کلام بنویسد.دعا می کنم که همیشه زنده باشد.همیشه.
|
+|
نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 19:31  توسط محسن فرجی
|
پيشينه ادبي؛ ارثيه نياكاني/دكتر شكور ملكي: انگار در اين خانه كسي نيست كه نيست!
گروه فر هنگ و ادب :نوعي ستيز احمقانه با ادبيات كهن سخت به چشم ميخورد كه از آينده ادبي وحشتناكي خبر ميدهد و متاسفانه متوليان فرهنگي دست روي دست گذاشتهاند.
دكتر شكور ملكي محقق و استاد دانشگاه با بيان اين مطلب به خبرنگار شبستان گفت: جامعه ما جامعهاي از هم گسيخته است و اين ازهمگسيختگي در ادبيات هم نمود بارزي دارد اما با تمام اين نشستها همه مخاطبان ادبيات در بريدن از هويت ادبي خويش همداستاناند.
وي افزود: البته اين هويتگريزيها آبشخور واحدي ندارند عدهاي از سر بيسوادي عدهاي از روي بيحوصلگي عدهاي بخاطر ازخودباختگي و عدهاي بعلت جريانزدگي پيشنه ادبي خود را بر طاقچه فراموشي نهادهاند...
ادامه مطلب
|
+|
نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 17:13  توسط محسن فرجی
|
رابطه ی زیبایی با شعر( لطفا گول این تیتر را نخورید!)
شاید فکر کنید که می خواهم درباره ی نگاه زیبایی شناسانه یا استتیک به شعر، افاضاتی بپراکنم ، اما از آن جا که چنین بحثی اساسا در توان و حوصله ی من نیست ، خیالتان را راحت کنم و بگویم که فقط می خواهم یک ماجرای مضحک و در عین حال غم انگیز را برایتان تعریف کنم .
ماجرا به روزی بر می گردد که در محضر یکی از استادان مسلم نقاشی و تصویر سازی بودیم.در آن جلسه ، خانم بسیار خوش بر و رویی هم حضور داشت که ما نمی دانستیم کیست و از کجا آمده...
ادامه مطلب
|
+|
نوشته شده در جمعه ششم مرداد 1385ساعت 15:37  توسط محسن فرجی
|
مجوز انتشار «رمز داوينچي» در ايران لغو شد
خبرگزاري فارس: مديركل دفتر مجامع و فعاليتهاي فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي گفت: مجوز كتاب «رمز داوينچي» در پي نامه جمعي از روحانيون مسيحي ايران به وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي لغو شد.
محمدرضا وصفي در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاري فارس افزود: تعامل مثبت و خوبي بين وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و جوامع اقليت هاي ديني وجود دارد و پس از ارجاع بيانيه روحانيون مسيحي به معاونت فرهنگي، دستور لغو پروانه انتشار كتابهايي تحت عنوان رمز داوينچي و راز داوينچي از سوي معاون امور فرهنگي در تاريخ 21/4/85 صادر و از سوي اداره كل امور كتاب و كتابخواني اجرا شده است.
وصفي تأكيد كرد: اين دستور به احترام اظهار نظر كارشناسي رهبران مذهبي هموطنان مسيحي و به استناد بندهاي «الف» و «ه» حدود قانوني آيين نامه ضوابط نشر كتاب صورت گرفته است.
انتهاي پيام/ش
|
+|
نوشته شده در جمعه ششم مرداد 1385ساعت 14:6  توسط محسن فرجی
|
نقدي بر مجموعه داستان چوب خط – نوشتهي محسن فرجي
هزار راهی که به عاشقت بودن ختم میشوند
احمد ابوالفتحي
از قرائن پیداست که نسل جدید داستاننویسان ایرانی پس از آزمون و خطاهای بسیار به مرزهای پختگی نزدیک میشوند. انسجام در پرداخت مضمونی و پرداخت تکنیکی در آثار اخیر نویسندگانی که با کمی سهلگیری میتوان آنها را نسل پنجم داستان نویسی فارسی نامید نشانهای است از پایان دورهی آزمون و خطا برای نویسندگان این نسل و آغاز مرحلهای جدیتر در عمر داستاننویسی آنان.
در میان آخرین آثاری که از نویسندگان نسل پنجم به طبع رسیده، "چوبخط" اثر محسنفرجی میتواند در میان آثار شاخص دسته بندی شود.. ..
ادامه مطلب
|
+|
نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 15:26  توسط محسن فرجی
|
دكتر محبوبه مباشري: شعراي پس از انقلاب معمولا بيشتر شور داشتند تا شعور!
|
| |
| |
|
. |
گروه فرهنگ و ادب: شعراي پس از انقلاب معمولا تحصيلات نداشتند و يكدفعه شاعر شدند و اين خاص انقلاب است. بيشتر شور داشتند تا شعور لذا غير از يكي دو مورد شعرشان بجايي نرسيد. دكتر محبوبه مباشري استاد دانشگاه، با اظهار اين مطلب به خبرنگارشبستان گفت: تبليغاتي هم كه راجع به اينها ميشود بيشتر متنفركننده است و در نتيجه بخاطر عدم پختگي و ناآشنايي بيشتر شاعران انقلاب با گنجينه ادبيات فارسي ديگر شاعري مثل سهراب و اخوان و ...تكرار نشد...
|
| |
| |
|
ادامه مطلب
|
+|
نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 14:55  توسط محسن فرجی
|
استاد برجسته دانشگاه تهران: ''نيمابازی'' سخت شيوع يافته است!
|
| |
| |
|
. |
گروه فرهنگ و ادب: بلبشوی حاكم بر ادبيات اقتضای زمان است، نيمابازی در فضای ادبيات شديدا شايع شده است و اميدی هم به آينده نيست! استاد برجسته دانشكده ادبيات كه نخواست نامش آورده شود با بيان اين مطلب به خبرنگار شبستان گفت: گسست مردم از ادبيات نتيجه فضای مغشوش دانشگاهها و مجامع ديگر ادبی است. وی با انتقاد از سياست ادبی ادبياتچیهای دستاندركار، صدا و سيما را عامل انتشار نظم و نثر غلط دانست و... |
ادامه مطلب
|
+|
نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 16:5  توسط محسن فرجی
|
یادداشتی بر مجموعه داستان «چوب خط» نوشته محسن فرجی
دومین خط
بهنام ناصح
وقتی رقتانگيز بودن و فلاكت را شرح میدهی و میخواهی خواننده هم در اين مورد احساس دلسوزی كند، سعی كن بعضی چيزها از آن چه هستند دلسردكنندهتر باشند...
ادامه مطلب
|
+|
نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 15:7  توسط محسن فرجی
|
نگاهی به رمانهای معاصر از منظر دين / مجتبی حبيبی: جمالزاده عددی نيست
|
| |
| |
|
. |
گروه فرهنگ و ادب: مجتبی حبيبی گفت: محمدعلی جمالزاده يكی از روشنفكران غربگرا بود كه ترجمان فكر غرب را به ايران آورد. در وجه داستاننويسی هم كار مهمی انجام نداده است كه قابل بحث باشد اصلا بود و نبود او خيلی تفاوتی نداشت. اين داستاننويس در ادامه گفتگوی خود با خبرنگار شبستان اظهار داشت: فراموش نكنيم كه جمالزاده در آن سالها با چند نفر ديگر از دوستانش در برلين نشرياتي مثل ''كاوه'' را درمیآوردند با آن ايران ستايیهای آن چنانیشان! وی افزود: جمالزاده در داستاننويسی صاحب سبك مخصوص به خود نبود كه نويسندگان ديگر از او متاثر باشند اصلا او وزنهای محسوب نمیشد كه بخواهيم راجع به شخصيت ادبیاش بحث كنيم. نويسنده كتاب ''پرهيب كوچه بن بست'' همچنين يادآور شد: ممكن است به لحاظ زمانی ''يكی بود يكی نبود'' جمالزاده مثلا 5 سال زودتر از داستانهای هدايت منتشر شده باشد اما اين كه اهميتی ندارد قبل از نيما هم خيلیهای ديگر بودند كه طول و عرض شعرهايشان را كوتاه كردند اما ما نيما را به عنوان پدر شعر نو میشناسيم چون تنها او بود كه پشت سر بدعتهای شعریاش جهانبينی و زيبايیشناسی وجود داشت. حبيبی جمالزاده را جزء ''دارو دسته هيتلر'' در ايران دانست و توضيح داد: باستانگرايیهای افراطی جمالزاده متاثر از جريانی بود كه هيتلر به راه انداخته بود و بعدها وقتي به سوئيس هم رفت تحت تاثير فرهنگ آلمانی اين روحيه در او شدت گرفت و به ''بیريشگی''اش دامن زد. صاحب كتاب ''شمايل مانا'' همچنين معتقد است: جمالزاده در داستاننويسی مثل فيض كاشانی در غزلسرايی است يعنی جايگاه تثبيت شدهای ندارد و عددی نيست. وی در پايان خطاب به خبرنگار شبستان گفت: شما به جای اينكه دنبال جايگاه جمالزاده در حوزه داستاننويسی بگرديد برويد و ببينيد چرا جايزه جلال آل احمد با اينكه سه چهار سال است مطرح شده، همچنان مسكوت مانده است و قدمی برداشته نمیشود. پايان پيام/
|
|
+|
نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 15:54  توسط محسن فرجی
|