من و جوجههایم

****
جایی در برزخ ... اينجا را كليك كنيد
|
+|
نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 23:57  توسط محسن فرجی
|
جلسات نسل پنجم تعطیل نمی شود
خبر را که دیدم خیلی جا خوردم:
کامران نوشته که جلسات نقد کتاب نسل پنجم دیگر برگزار نمی شود.
دقیقا نمی دانم چه اتفاقی افتاده ، اما گمان می کنم این کار بی مزد و بی منت ، کامران را خسته کرده است.حق هم دارد.آخر بر خلاف برخی حرف و حدیث های بی پایه و اساس مبنی بر این که کامران برای این جلسات کیسه دوخته است، من از نزدیک شاهد بودم که این کار برای او جز زحمت و خستگی و گاه تنش های بی مورد ، چیز دیگری نداشت.
البته شاید حالا جای این حرف ها نباشد و بهتر است به این فکر کرد که چطور می توان این جلسات را دوباره برپا کرد.با این که کامران ایده ی اولیه ی نسل پنجم و بعد راه انداختن وبلاگ و جلسات را به تنهایی به دوش کشید، اما یقین دارم که او نسل پنجم را ملک شخصی خود نمی داند.پس می توان به این فکر کرد که این جلسات به شکل گروهی اداره شود.یعنی جمعی از بچه های این نسل، در کاری گروهی به شناسایی و انتخاب کتاب های نسل پنجم و گزینش منتقد برای نقد آن ها بپردازند.بعد هم به نوبت گرداندن جلسات نقد را به عهده بگیرند.حتا می توان به یک هیات دبیران یا امنا فکر کرد که با رای اکثریت بچه های نسل پنجم انتخاب شوند .
فکر می کنم همین لحظه است که می توانیم نشان بدهیم چقدر روحیه ی کار جمعی داریم یا نداریم.امیدوارم جواب مثبت باشد.خواهش من این است که بچه ها برای این که گام اول را بردارند، پیشنهاد های خودشان را در وبلاگ نسل پنجم بگذارند و بگویند که چطور می توانیم این جریان را با همدیگر بالنده تر کنیم.
|
+|
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 19:39  توسط محسن فرجی
|
...
|
+|
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 19:38  توسط محسن فرجی
|
درنگي بر مجموعه داستان "چوب خط" نوشته محسن فرجي
خیلی هم عجیب نیست
احسان حضرتی
''چوب خط'' مجموعه داستانهاي كوتاه محسن فرجي است كه اخيرا توسط نشر قطره روانه بازار كتاب شده است. اين كتاب در 96 صفحه و در قالب 15 داستان كوتاه نوشته شده است. داستانهاي كتاب به ظاهر مستقل از هم به نظر ميآيند اما رشتهي نامرئي موضوعات و مضامين كتاب، عامل پيوند آنها به يكديگر است.
تم "جنگ" بهطور واضح در 5 داستان اول نقش كليدي دارد، عنصر مطروحه ديگر كتاب متوجه نقش زن در عرصههاي گوناگون جامعه پس از انقلاب است كه در ضمن بررسي به آنها توجه خواهيم كرد:
1.جنگ: كمتر كسي پيدا ميشود كه با فضاي جنگ و ادبيات جنگ غريبگي كند؛ عزيمت به جبههها، طول جنگ و اتفاقات جنگ تأثيرات فراواني بر تاريخ معاصر اين مملكت داشته است و به شكل يك ماده خام در دست اهالي فرهنگ و ادب قرار گرفته است. در اين ميان ''چوب خط'' داستان حضور مستقيم در جنگ نيست، گزارشگر حوادث و ويرانيهاي جنگ هم نيست، بلكه ما آدمهاي از جنگ برگشته اي را ميبينيم كه به اجتماع رجعت كردهاند اما هنوز سايه جنگ بر روي آنها سنگيني ميكند. گويا نويسنده زماني باليده است كه با همين آدمها در جامعه خود رو به رو بوده است، رزمندگاني كه تهران برايشان كربلاست. به عنوان مثال در داستان اول وقتي با مرگ مصطفي روبرو ميشويم پسر بچهاي كه مصطفي را پيدا كرده است تعريف ميكند: ''رفته بود توي حوض پارك ... هي خم ميشد. دست ميكشيد ميگفت اينجا جزيره مجنون است، همه جا مينگذاري شده'' ص 12. ..
ادامه مطلب
|
+|
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 15:48  توسط محسن فرجی
|
دو شعر از مختار شکری پور
برف و بلوط و ماه
با ابرهای برفی آمدی
بر بلوطی نشستی
زمین آن شب پر از سپیدی شده بود
راه رفتی
برف بند آمد
و دیگر هیچ چیز جای پایت را پر نکرد
شاید در شبی که ماه بر شاخه های بلوط آویزان است
باد بیاید و ...
زنگ بیداری
عقربه ها آبستن مرگ اند
ساعت را برایم کوک کن
تا در کابوس هایم گم نشوم
آن گاه
آغاز خواهم کرد
زنگ بیداری ام را
با چشمانت
|
+|
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 14:52  توسط محسن فرجی
|
بازگشت یوسف!
بالاخره دوست خوبم یوسف علیخانی ، سکوت طولانی اش راشکست و با راه اندازی دوباره ی وبلاگ
تادانه پا به جهان مجازی گذاشت.اگر چه هنوز او
قابیل را تنها گذاشته و نمی خواهد این شخصیت مغضوب تاریخ را حداقل در فضای اینترنت رستگار کند، اما همین که فعلا تادانه را راه انداخته ، جای شکرش باقی است.
یوسف برای شروع دوتا عکس قشنگ که خودش گرفته، روی تادانه گذاشته که حتما به دیدنش می ارزد.
و دیگر این که فکر می کنم راه اندازی تادانه بیش از هر کسی من را خوشحال کرده باشد.به این دلیل که من هنوزا هنوز هم آدم بی دست و پایی در اینترنت هستم و حضور یوسف دلگرمی بزرگی برایم محسوب می شود.حالا احساس می کنم که در این جهان مجازی عجیب و غریب که چندان از مناسباتش سر در نمی آورم، دوباره پشتیبانی دارم که می تواند همراه و دلیل راهم باشد.
آن زمان هم که چوب خط منتشر شد یوسف به شکلی گسترده ، چتر محبت قابیل و تادانه را بر روی این کتاب گشود و از هیچ کاری برای دیده شدن کتابم کم نگذاشت.حالا فرصتی مغتنم است که هم از یوسف تشکری جانانه کنم و هم تولد دوباره ی تادانه اش را شادباش بگویم.
|
+|
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 17:35  توسط محسن فرجی
|
نگاه جابر تواضعی به چوب خط
«چوب خط» مجموعه پانزده تا داستان است در نود و شش صفحه كه اگر صفحه هاي شناسنامه اول كتاب هم كم بشود، مي شود كم تر از نود صفحه. با يك تقسيم ساده، هر داستان حدودا مي شود شش صفحه. تازه خيلي از جمله هاي كوتاه دو سه كلمه اي، خودش يك سطر از كتاب را اشغال كرده. بنابراين خواندنش كار خيلي سختي نيست. اگر اين كاره باشيد، يك تا يك ونيم ساعت مي شود تمامش كرد...
ادامه مطلب
|
+|
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 15:53  توسط محسن فرجی
|
گزارش تصويري و خبری جلسه نقد "چوب خط" در "كانون ادبيات ايران"
|
+|
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 9:22  توسط محسن فرجی
|
یوسف گمگشته باز آید به کانون ...!
خیلی فر صت ندارید: یک ساعت دیگه یوسف علیخانی در جلسه ی نقد کتاب حقیر حاضر می شه.یادتون نره که یوسف با همه ی بالا بلندیش خیلی وقته که هیچ جا آفتابی نمبشه وامروز بر سر من منت گذاشته که می خواد بیاد به کانون گرم ادبیات ایران و چوب خط رو نقد کنه.اینه که فرصت رو از دست ندید و برای زیارت یوسف هم که شده،بشتایبد به سمت کانون ادبیات ایران.علیرضا سیف الدینی هم منتقد دیگه ی کتابه.ضمنن دکتر عباس پژمان و کامران وچند تا دوست باوفا هم گفتند می آند. فکر می کنم دیگه بهانه ای برای نیومدن ندارید!
|
+|
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 16:6  توسط محسن فرجی
|
شعری از یاسین نمکچیان
از هر طرف که سر بجنبانی
آوازهای نیمه تمام کسی است
که دنیا را
بیراهه آمده است
تنها
قرچ قروچ صدای درد می آید از چوب
قرچ قروچ صدای درد می آید از شکسته شکسته ی این دل
جهان
افتادن از این خواب های هول آور است
و زندگی
زلزله ای که گاهگاهی می آید
اما نمی رود
|
+|
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 19:18  توسط محسن فرجی
|
عذرخواهی از نویسندگان نسل پنجم و صحبتی با کورش اسدی
اعتراف می کنم: این من بودم که به كامران محمدي گفتم اسم كورش اسدي را در فهرست نویسندگان نسل پنجم بگذارد .به این دلیل که او را دوست می داشتم و داستان هایش را دوست می دارم.حتا اگر این گونه هم نبود ، باید نامش از قلم نمی افتاد.اما اسدي این چنین برآشفت و هر چه از دهانش درآمد نثار نویسندگان نسل پنجم کرد.حالا من از همه ی بچه های داستان نویسی که که آماج توهین های اسدی قرار گرفته اند ،عذر می خواهم.
واما صحبتی با کورش اسدی: دوست عزیز دردمندم! گمان می کنم که کمی از عصبیت ها و خستگی ها و آشفتگی های تو را می فهمم.حداقل خودم این طور فکر می کنم.به این دلیل ساده که در سوئد زندگی نمی کنم.اما سوالم این است که چرا باید خستگی هامان را با زشت ترین لحن وزبان ، به همدیگر حواله کنیم؟تو حق داری که نخواهی جزو نویسندگان نسل پنجم باشی، اما نیم نگاهی به فهرست بچه هایی که اسمشان در آن جا آمده، بینداز: حداقل تعدادی از آن ها را خودت می شناسی و اگر بی انصافی نکنی ـ که نمی کنی ـ اذعان خواهی کرد که بچه هایی هستند شریف که دغدغه ی کلام و نوشتن دارند.به هیچ دکان و بازاری هم متصل نیستند.اما تو با چشمانی کاملا بسته ، به همه تاخته ای و هرچه دلت خواسته، به آنها گفته اي .اصلا فرض كن كه هيچ كدام كه از آن آدم هايي كه در آن فهرست آمده اند نمي شناسي.با اين حال ، آنها زير چتر كريم و وسيعي به اسم ادبيات گرد آمده اند و حق دارند كه بدون شنيدن توهين، در همين عرصه نفس بكشند.حالا با چه دليل و مدركي به اين نتيجه رسيده اي كه آنها مترسكاني بيش نيستد؟
اي كاش به وقار پوكه باز و باغ ملي مي ماندي و اگر هيچ كدام از نويسندگان جوان را در قد و قواره ي خوددت نمي دانستي، حداقل اين گونه آشكار نمي كردي كه بين نويسنده ي آن داستانها و نويسنده ي وبلاگ پوكه باز ،فاصله اي غريب و شگفت آور وجود دارد...
|
+|
نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 15:44  توسط محسن فرجی
|
يادداشتي بر مجموعه داستان چوب خط*
اعتماد ملی
چوب خط اين آدم ها پر شده است
نويسنده: جواد ماه زاده
پانزده داستان كوتاه از محسن فرجي كافي است تاتجربه هاي لحني، روايي و درونمايه ها و موقعيت هاي داستاني متعدد و البته پرنوساني را در يك كتاب از سر بگذرانيم.
شايد خواننده بعد از اتمام سه يا چهار قصه مجموعه «چوب خط» از اين كشف خود راضي و مغرور باشد كه«فرجي در همان مسيري گام برمي دارد كه گلشيري، سيامك گلشيري.» اين لذت البته چندان پايدار نمي ماند و با وجود همه جزئيات محوري، رئاليسم شسته و رفته، مناسبات مستحكم و بي نقص آدم ها و خرده وقايعي كه با همه فرومايگي ظاهري شان، اتفاقاتي عظيم در زندگي متني شخصيت ها به شمار مي روند، به هيچ شكل نمي توان او را با نويسنده يا جرياني فكري و محتوايي يكي دانست.
فرجي در «عاشقت بودن» ساده و روان مي نويسد اما در زير لايه سادگي و سطحي موجود به پرورش قصه اي مي پردازد كه آبستن حوادث و تنش هاي بي حد و حصري است.اهميت و جايگاه شخصيت در داستان هاي فرجي از همين قصه آغاز مي شود. گرايش نويسنده به خلق و ظهور آدم هاي گوناگون به اندازه اي است كه بعضا مي توان تعداد آنها را - از لحاظ حضور مستقيم يا غير مستقيم - كمي زياده از حد تلقي كرد...
ادامه مطلب
|
+|
نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 15:28  توسط محسن فرجی
|
"چوبخط" محسن فرجي نقد ميشود
|
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
نشست آينده كانون ادبيات ايران، نقد و بررسي مجموعه داستان “چوبخط” نوشته محسن فرجي است.
به گزارش گروه دريافت خبر خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، در اين نشست، يوسف عليخاني و عليرضا سيفالديني دربارهي كتاب يادشده صحبت ميكنند. “چوبخط” شامل 15 داستان كوتاه است و پس از “11 دعاي بياستجابت” دومين مجموعه داستان محسن فرجي است كه نشر قطره چاپ اول آن را امسال منتشر كرده است. اين نشست ساعت 17 روز دوشنبه 13 شهريورماه در محل كانون ادبيات ايران، خيابان مفتح جنوبي، روبهروي ورزشگاه شيرودي، خيابان اردلان، شماره 31 برگزار ميشود. |
|
+|
نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 13:23  توسط محسن فرجی
|
نرگس و يك به اصطلاح نوزاد!
جای شما سبز ، چند روزی را با اهل بیت رفتیم بابلسر که البته در این روزها بی شباهت به یک سونای بخار نیست،اما خوبی این سفر این بود که چند روزی از اخبار، رسانه ها ، اينترنت و همه ي وسايل ارتباط جمعي به كل بي خبر بودم و چه چيز دلچسب تر از اين؟تا اين كه ديشب برگشتيم منزل و سيل تلفن ها از يك طرف شروع شد و ـ چشمتان روز بد نبيند ـ سريال نرگس از همان طرف !...
ادامه مطلب
|
+|
نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 16:40  توسط محسن فرجی
|
گزارشی از نقد کتاب «چوب خط» در هفتمین نشست ادبی والس
کارگزاران
|
|
|
|
|
|
|
ز- آران:
اصلا از اول هم سر این کتاب دعوا بود؛ حرف ها بر سر «چوب خط» پر از نظرات و نقدهای ضد و نقیض، شخصی و غیرشخصی بود. یک نفر موافق، سه نفر مخالف. سه نفر موافق، بقیه مخالف. برای همین یکی مولف را می کشت و دیگری درباره اش صحبت می کرد.«می دوم و چاقو را بر می دارم، همان جا به سرعت به قلبم فرو می کنم. سه بار. دست هام می لرزد. درد در جانم می چرخد. ناله آهسته ای هوا را می شکافد. در آشپزخانه می چرخم. با چاقو به زمین می افتم. از این جایش را دیگر تو بنویس. تو که دوست سالیان من بودی».
(مجموعه داستان چوب خط/ داستان «خیلی هم عجیب نیست»)
پله های پهن و تاریک روشن پاساژ پارس، به بچه های نسل پنجم و یک دو جین منتقد و علاقه مند ادبیات ختم می شود. ..
|
ادامه مطلب
|
+|
نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 13:43  توسط محسن فرجی
|