تبليغاتX
غزلداستان
غزلی از عبدالجبار کاکایی
 

دل به داغ کسی دچار شد ، نیامدی

چشم ماه و آفتاب تار شد ، نیامدی

سنگ های سرزمین من در انتظار تو

زیر سم اسب ها غبار شد ، نیامدی

چون عصای موریانه خورده دست های من

زیر بار درد تار و مار شد ، نیامدی

ای بلند تر ز کاش و دورتر ز کاشکی!

روزهای رفته بی شمار شد ، نیامدی

عمر انتظار ما ، حکایت ظهور تو

قصه ی بلند روزگار شد ، نیامدی

|+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 19:21  توسط محسن فرجی  | 

دیدار با مادر ساعد فارسی

رضا هدایت 

زنده باد زنده یاد ساعد فارسی رحیم آبادی دانا مردی از سلسله عشق شوریده سری بی سامان ساکن سرای سکوت که هر آنجه می نگاشت مشق دل بود .....

|+| نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 18:14  توسط محسن فرجی  | 

شعری از فریدون فریاد

عرفان آبی

فکر مرا دریا بسازد

شب مرا

قونیه رنگین کند

 به روی صندلی تنهایی

بنشینم

جمعیت آب

حال مرا پریشان کند

شعر مرا دوباره دریا بسازد

روح مرا باز موجی غم بار

سنگین کند

 

از خود بخواهم بگریزم

نتوانم

عشق

مرا برگرداند

باز در برابر دریا

به روی همان صندلی تنها

بنشینم ـ

فکرکنم:

دریا باشم

شب باشم

تنها باشم

 

 

|+| نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 17:24  توسط محسن فرجی  | 

چند لیکو (سروده ی بلوچی)
سر بر زانوی سوخته ام بگذار

                                     تو.

دهان بگشای

تا بنوشم زبانت را

                   من.


سال ها می روند

ماه ها می آیند

درد ها بسیارند و

پریشان نمی شوند.


ریش

     ریش

            ریش است دل و خالی نمی شود،

    بال بال می زنم

          از عشق.


عاشق باغ اند موهات

چشم هات،

             داغی

که می نشیند بر دل.


به خانه آمدم

ساعت دوازده بود

اتاق هات قفل اند و

                            من

                            در اندوه.


این کیست که راه گرفته بر من

                                            کیست این 

که زانوهام می خورد بر دل اش؟


 سخت است

          آمدن به خانه ات سخت است

با این همه سرد نیستم من

          دل سرد نمی شوم از دهان زیبات.


دندان هات

               شیر تازه اند

چشم هات

                تیر برنو.

 

|+| نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 18:13  توسط محسن فرجی  | 

شعری از حدیث لرز غلامی
هر چه گشتم، شعری بهتر از این شعر حدیث لرز غلامی نتوانست حال وهوای این روزهای من را واگویه کند. اجازه هم از حدیث لرز نگرفتم.خدا کند ببخشدم!بخوانیدش:

بیا با تنت بوی باران بگیرم

دو تا سیب سرخ از درختان بگیرم

بدزدم نفس هات را از دهانت

قدم هات را از خیابان بگیرم!

تو ترکیب اکسیژن و ماه باشی

من از دم زدن های تو جان بگیرم

زلیخا شوم با نفس های خونی

بیایم دلت را به دندان بگیرم!

می ارزد بغل کردنت زیر باران

به سیبی که از دست شیطان بگیرم!

 

|+| نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 18:32  توسط محسن فرجی  | 

شعری از ریچارد براتیگان به ترجمه ی علیرضا بهنام

جانمی ، آن قدر زیبایی که نزدیک است باران ببارد

آه مارسیا،

می خواهم زیبایی بلند طلایی ات

تدریس شود در دبیرستان

این طور بچه ها یاد می گیرند که خدا

مثل موسیقی توی پوست زندگی می کند

دوست دارم کارنامه های دبیرستان

شبیه این باشند:

بازی کردن با چیزهای شیشه ای لطیف

۲۰

جادوی کامپیوتر

۲۰

نامه نوشتن به آنها که  عاشق شان هستی

۲۰

تحقیق درباره ی ماهی

۲۰

زیبایی بلند طلایی مارسیا

۲۰+!

|+| نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 14:33  توسط محسن فرجی  | 

سامانه‌ی خبری وبلاگ‌های فارسی زبان آغاز به کار کرد
 
سامانه‌ی خبری وبلاگ‌های فارسی زبان، به صورت آزمایشی آغاز به کار کرد.
به گزارش سامانه‌ی خبری بازنگار، این سامانه که در 12 گروه موضوعی به طبقه‌بندی 500 وبلاگ تخصصی پرداخته است و به وسیله نرم افزار خبرخوان، تیتر و مقدمه تازه‌ترین مطالب این وبلاگ‌ها را به صورت طبقه‌بندی شده منتشر می‌کند، هم اکنون به نشانی اینترنتی www.baznegar.com  قابل دسترسی است.
بازنگار با طبقه‌بندی وبلاگ‌ها در 12 گروه سیاست، جامعه، اقتصاد، ارتباطات، فناوری اطلاعات، سینما و تئاتر، ادبیات، هنرهای تجسمی، موسیقی، ورزش، عمومی و عکس به ارایه آخرین مطالب منتشر شده در وبلاگ‌ها با اعلام تاریخ و ساعت انتشار آن می‌پردازد.
بازنگار با جمع‌آوری و طبقه‌بندی وبلاگ‌ها توانسته است شرایطی فراهم کند تا خوانندگان وبلاگ‌ها در مجموع با 12 کلیک، از کلیک کردن روی 500 وبلاگ بی‌نیاز شوند و آخرین مطالب صدها وبلاگ را در یک صفحه مشخص بخوانند.
در صورتی که تعداد وبلاگ‌های عضو در سایت از یک هزار وبلاگ هم تجاوز کند مطالعه آخرین پست آن‌ها باز هم با 12 کلیک میسر خواهد بود که این کاهش زمان در میان سایت‌های اینترنتی یک رکورد بی سابقه به شمار می‌آید...

ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 14:52  توسط محسن فرجی  | 

شعری دیگر از اکتای آلتان
گل یخ کاشته ای در دو چشم/که به افسون عطرت/ پیش بیاییم/و بعد /چشم ببندی/تا در زمهریر /بمیریم/این سرمای بی پیر/تنها/ با باز کردن پلک هات/عقب می رود/وگرنه/یاس ها می خشکند/دیوار های کاهگلی/بوی خیس شان را از یاد می برند/مرمر دل ما ترک بر می دارد/ خواب از چشم هامان فرار می کند/پس/به اندازه ی برزخ باز وبستن پلک هات/ به ما رحم کن/ و آن دو گل یخ را /دریغ نکن/تا این سرمای بی پیر را /تحمل کنیم
|+| نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 19:8  توسط محسن فرجی  | 

شعری از اکتای آلتان _ شاعر ترک
نیم شب از سرفه ی دخترکم از خواب بر می خیزم/و به تو فکر می کنم/ ای زن/ ای کوچه باغ نمناک آغشته به گل سرخ!/  ای تابستان های گمشده ی کودکی ام!/من دو بچه دارم/ اما نمی توانم دوستت نداشته نباشم/نمی توانم/ناودان طلا!/لایه های شنگرف در آسمان!/ طوطی باغ های معلق!/دخترکم مریض است/اما داروی من تویی/وقتی از مزارع فلفل و تمشک می گذری/ و نگاه دودو زن خرگوش ها را /به دنبالت می دوانی/جشن مدام!/ بادبادک خیال و تمنا / مفهوم امن یک خانه! /نه سقوط کن ،نه خراب شو!/ بمان تا مریضی بچه هام را /تاب بیارم/دست دردم را /تاب بیارم/هجوم فکر مرگ را /تاب بیارم.
|+| نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت 17:43  توسط محسن فرجی  |