ترانه ای از ویگن و مرضیه
شب می آی ، سر شب مي آي ، دم صبح مي آي ، مي آي به خوابم
دم به دم ، پر پر كني صد باغ گل در رخت خوابم
قربون اون تن نما، گلشن نما، پيراهن تو
بوي جان آرد به من هر شب نسيم از گلشن تو
كاشكي جون برگ نيلوفر بشم من
با سرانگشت تو پرپر بشم من
قهر مكن با من غمگين خسته
دلم از شيشه بوده و شكسته
اگه تو هم تركم كني مجنون مي شم من
ز دوري ات ديوونه و دلخون مي شم من
شب می آی ، سر شب مي آي ، دم صبح مي آي ، مي آي به خوابم...
غريبي
بي تو
خودم را بيابان غريبي احساس مي كنم
كه باد را به وحشت مي اندازد
جويبار نازكي
كه تنها يك پنجم ماه را ديده است
زيبا ترين درختان كاج را حتي
زنان غمگيني احساس مي كنم
كه بر گوري گمنام مويه مي كنند
آه
غربت با من همان كار را مي كند
كه موريانه با سقف
كه ماه با كتان
كه سكته ي قلبي با ناظم حكمت
گاهي به آخرين پيراهنم فكر مي كنم
كه مرگ در آن رخ مي دهد
پيراهنم بي تو آه
سرم بي تو آه
دستم بي تو آه
دستم در انديشه ي دست تو از هوش مي رود
ساعت ده است
و عقربه ها با دو انگشت هفتي را نشان مي دهند
كه به سمت چپ قلب فرو مي افتد.
تند بیا
پیوسته بیا
که درآمدنت
شكل «عاشقت شده ام»
شده ام
من هی در شدنم
کِل ِكل ِكل
کل می زنم
که از آمدنت عروس می ریزد
که از آمدنت عروس می میرد
امشب با منی
فردا شب با منی
بغداد کم آورده ام
که هزار و یک شب به پایت بنشینم
خواب تو دیده ام
که عزیز منی ...
نخستين روز روزهاي بي تو آغاز مي شود
بنده همان گنجشک خیس می باشم
که همه ی دلتنگی هایم را
برای تو به نگارش در می آورم!
با قدم های بهاری تو
هوایی تازه استشمام می نمایم
و تمام شکوفه هایم را
بار دیگر
از زمستان اخذ خواهم نمود...!
پیش از آن که لباس های چهار فصلم
بارانی شوند
و فکر می کنم
به چند روز مرخصی
و یک عمر رنگ چشم های تو
پیاده نمی شوم
به موهای آشفنه ام
دست نمی زنم
و با همین چند صندلی خالی
جای تو
و خودم را
مدام عوض می کنم
فکر می کنم
به روسری خاکستری
که غرق گل سرخ بود
به چند روز مرخصی
بدون تمام دلهره هام...
قندم ، که نشسته ام به پای چایت
لیمو بچکان به لحظه های چایت
فنجان مرا ببر به خواب لب هات
تا دم بکشم من از هوای چایت
تا توی تن سپید تو داغ شوم
مز مزه بکن مرا به جای چایت...
چه آرزو ها
(قولي در سهگاه)
درآمد:
چه آرزو ها كه داشتم من و ديگر ندارم.
چها كه مي بينم و باور ندارم.
چها ، چها، چها كه مي بينم و باور ندارم.
مويه:
حذر نجويم از هر چه مرا بر سر آيد.
گو درآيد، درآيد
كه بگذر ندارد و من هم كه بگذر ندارم.
برگشت به فرود:
اگر چه باور ندارم كه ياور ندارم.
چه آرزوها كه داشتم من و ديگر ندارم.
مخالف:
سپيده سر زد و من خوابم نبرده باز
نه خوابم كه سير ستارم و مهتابم نبرده باز.
چه آرزوها كه داشتيم و دگر نداريم،
خبر نداريم.
خوشا كزين بستر ، ديگر ، سر بر نداريم.
برگشت:
در اين غم ، چون شمع ماتم،
عجب كه از گريه آبم نبرده باز.
چها چها چها كه مي بينم و باور ندارم.
چه آرزوها كه داشتم من و دگر ندارم.
یادهای دگرِِ، چو برق و چو باد.
ياد تو پر شكوه و جاويد است؛
وآشنای قدیم دل؛ اما
ای دریغِ، اي دريغ، اي فرياد!
با دل چه مي تواند كرد
يادت؟ اي ياد من ز دل برده!
من گرفتم لطيف، چون شبنم،
هك درخشان و پاك، چون باران،
چه كنند اين دو، اي بهشت جوان!
با يكي برگ پير و پژمرده؟
گردنه
می خواهم به کودکی بازگردم
و از کودکی به سایه.
تو هم می آیی بلبل؟
پس برویم.
می خواهم به سایه بازگردم
و از سایه به گل
تو هم می آیی ای عطر؟
پس برویم.
می خواهم به گل بازگردم
و از گل به قلب خود
تو هم می آیی ای عشق؟
خداحافظ.
قلب تنهای من.
در روزان كمرنگ ما، مارسيا
گنجشك ها كه بر لبه ي سفيد فصل نشسته اند
تا چند روز ديگر آب خواهند شد، مارسيا
تا تنها چند پر لرزان بماند
در خاطره ي كبود زمين، مارسيا
جای پایت را برف پنهان کرد
خنده هایت را خاک
برف ها آب شده اند
سیلاب ها خاک را زیر و زبر کرده اند
در چشم انداز اما چیزی نیست
مگر ساقه ی نازک علفی
که در نسیم
بازی می کند
نی ،غلطم ؛در دل ما بوده اي
آه كه من دوش چه سان بوده ام؟!
آه كه تو دوش كرا بوده اي؟!
رشك برم كاش قبا بودمي
چون كه در آغوش قبا بوده اي
زهره ندارم كه بگويم ترا:
«بی من بیچاره کجا بوده ای؟»
رنگ رخ خوب تو ،آخر ، گواست
در حرم لطف خدا بوده اي
آينه اي ، رنگ تو عكس كسي است
تو ز همه رنگ جدا بوده اي.
بابا افضل کاشانی
در کشور عشق جای آسایش نیست
آن جا همه کاهش است افزایش نیست
بی درد و الم توقع درمان نیست
بی جرم و گنه امید بخشایش نیست
ابوسعید ابی الخیر
ز آوردن خلق سوی صحرای وجود
گر عاشق و معشوق نبودی مقصود
خسرو به چه رو هوای شیرین کرد
کی شیفته ی ایاز گشتی محمود
ابن یمین فریومدی
|
|
|
محسن فرجی: |
اي نازنين تر مخاطب
اما تو بي شك عجيبي
مريم تر از مريم،آن زن كه زاييد طفل خدا را
پاكي تو، پاك و بزرگ و نجيبي
تو روح روييدني،سحر سبز جوانه
تو در خزان غم آلود زندان
چون صد سبو سبزنا،مژده ي صد بهاري
گم كرده هاي دلم را ـ چه تاريك ـ
آينه ي روشن بي غباري
|
هیات داوران اولین دوره جایزه ادبی «روزی روزگاری»، سه مجموعه داستان راه یافته به مرحله نهایی این جایزه ا انتخاب کردند.
به گزارش کارگزاران، مجموعه داستان های «زندگی مطابق خواسته تو پیش می رود» (امیرحسین خورشیدفر/ نشر مرکز)، «شب های چهارشنبه» (آذرخت بهرامی / نشرچشمه) و «زنی با چکمه ساق بلند سبز» (مرتضی کربلایی لو / انتشارات ققنوس)، برگزیدگان داوران در عرصه داستان کوتاه هستند. اولین دوره جایزه ادبی «روزی روزگاری» که توسط سحرناز سماعی نژاد و حامد یوسفی اجرا خواهد شد، به زنده یاد عمران صلاحی تقدیم شده است. در این مراسم، فرخنده آقایی درباره چشم انداز داستان کوتاه ایرانی و حسین پاینده راجع به چشم انداز رمان ایرانی سخنرانی خواهند کرد. همچنین رضا سیدحسینی، آیدین آغداشلو و کاوه میرعباسی به ترتیب درباره عبدالله کوثری، شمیم بهار و اسماعیل فصیح، به ایراد سخنانی می پردازند. علاوه بر آن، مترجمان رمان «بادبادک باز» نوشته «خالد حسینی» که با به دست آوردن اکثریت نسبی در نظرسنجی از صد چهره فرهنگی، ورزشی و سیاسی، به عنوان بهترین اثر داستانی خوانده شده سال 1385 در ایران شناخته شد، در اولین دوره از جایزه «روزی روزگاری» قدردانی می شوند. به گزارش ایلنا، رمان «بادبادک باز» که نوشته یک نویسنده افغان مقیم آمریکا و به زبان انگلیسی است، توسط «پریسا سلیمان زاده» و «زیبا گنجی» به فارسی ترجمه شد و از سوی انتشارات «مروارید» در کشورمان به چاپ رسید. در این نظر سنجی صد چهره فرهنگی، ورزشی و سیاسی انتخاب شدند که 25 درصد پرسش شوندگان رمان «بادبادک باز» را به عنوان بهترین اثر داستانی که در سال 85 خوانده اند معرفی کردند. شخصیت های فرهنگی ای که برای این نظرسنجی انتخاب شده اند، چهره هایی به غیر از اهالی ادبیات بوده اند. اولین جایزه ادبی روزی روزگاری که در ساعت 17 روز 15 اردیبهشت در خانه هنرمندان ایران از برگزیدگانش تقدیر می کند، با گنجاندن بخش ویژه ای که تقدیر از بهترین و تأثیرگذارترین اثر داستانی سال 85 (مجموعه داستان یا رمان/ ایرانی یا خارجی) از نگاه صاحب نظرانی به غیر از اهالی ادبیات است، سعی دارد راه تازه ای را در شناخت ذائقه مخاطب فرهیخته ایرانی و تشویق کتاب خوانی پیش رو قرار دهد. «نورالدین زرین کلک»، «ماهایا پطروسیان»، «سروش صحت»، «پانته آ بهرام»، «ناصر چشم آذر»، «کامبوزیا پرتوی»، «افشین پیروانی»، «داریوش یزدانی»، «مهرزاد معدنچی»، «داوود گنجه ای»، «کاظم چلیپا»، «رضا عطاران»، «امیر تاجیک»، «علیرضا دبیر»، «آیدین آغداشلو»، «مرضیه برومند»، «احمد نقیب زاده»، «مسعود ده نمکی»، «فرزاد مؤتمن»، «بیژن امکانیان»، «علی انصاریان»، «پوران درخشنده»، «پرستو گلستانی»، «فاطمه معتمدآریا»، «تهمینه میلانی»، «داوود رشیدی»، «لیلا حاتمی»، «عزت الله انتظامی» و «داریوش ارجمند» از جمله کسانی هستند که در این نظرسنجی شرکت کرده اند. |
۱
هواپیماها می گذرند
هر چه فریاد می کشیم
کسی نمی شنود
گیر افتاده ایم در این بیابان
چاره ای
جز شکار تو نداریم
ای خرگوش زیبا
ما را ببخش!
۲
اگر مرا دوست نداشته باشی
دراز می کشم و می میرم
مرگ
نه سفری بی بازگشت است
و نه ناگهان محو شدن
مرگ دوست نداشتن تو ست
درست
آن موقع که باید دوست بداری
می بوسمت، پرنده شوی، پر در آوری
از زیر بال عاشقی ات سر در آوری
می بوسمت، عوض شود این فصل از عاشقیت
از شاخه هات میوه ی نوبر در آوری
می بوسمت که ذکر هماغوشی مرا
از آیه های سوره ی کوثر در آوری
می بوسمت که گردش دستت طلا شود
از توی سینه هام کبوتر در آوری
می بوسمت که لحن تنم را بلد شوی
اول مرا بپوشی و ...آخر، در آوری!
...
|
|
|
محسن فرجی: |
عکس خانواده ی توتونچیان
این عکس قهوه ای را از اشباح گرفته اند
در عمارت مجلل علی آبادی ها
خانواده ی توتونچیان در هشتاد سال قبل
پس زمینه پرده ی رنگ و رو رفته ای است
از باغ بهشت
همه یک شکل اند
بعضی پیر ، بعضي جوان
و قنداقي خالي در بغل مادر پير خانواده
خانواده اي كه پسرانش دختر بودند
و دخترانش پسر
و آخرين آنها ليلي پيري بود
كه عروسكها را قنداق مي كرد
همان زن سياهي كه از گوشه ي عكس سرك كشيده است
و تنها نيمي از صورتش پيداست
چسبيده به پرده ي باغ بهشت
نيمي از آن زن سياه
هنوز زنده است
عصرها با قنداق خالي بر سكوي خانه ي قديمي مي نشيند
و از اين و آن مي پرسد
خانه ي اشياح كجاست؟
|
رمان های " خط تیره آیلین " ، " سرخی تو از من " و " عقرب روی پلههای راهآهن اندیمشک " به مرحله نهایی جایزه ادبی روزی روزگاری راه یافتند. به گزارش خبرگزاری مهر، داوران نخستین دوره جایزه ادبی روزی روزگاری متشکل از فرشته احمدی، امیر احمدی آریان، میترا الیاتی، شهلا زرلکی، ارسلان فصیحی و کاوه میرعباسی، سه رمان راه یافته به مرحله نهایی این جایزه را مشخص کردند. - چوب خط، محسن فرجی، نشر قطره؛ - رد پای حلزون، مه کامه رحیمزاده، نشر چشمه؛ - زندگی مطابق خواسته تو پیش می رود، امیرحسین خورشیدفر، نشر مرکز؛ - زنی با چکمه های ساق بلند، مرتضی کربلایی لو، انتشارات ققنوس؛ - شب های چهار شنبه، آذردخت بهرامی، نشر چشمه؛ - من عاشق آدمهای پولدارم، سیامک گلشیری، انتشارات مروارید.
همین خبر در خبرگزاری فارس | |
|
|
کنار همین دروازه
من از تو
به هیچ کجای این قصه نمی روم
همین جا کنار همین دروازه می ایستم
تا تو از خواب بیدار شوی
و از این قافله که می روند
برای رویاهاشان
قصه ای تازه پیدا کنند
صدایم کنی
دستم را بگیری
و به سمت جاده هایی ببری
که چوپان زاده های بی قرار
به خواستگاری دختران پادشاه
می روند