تبليغاتX
غزلداستان
«گفت‌وگوهاي فرهنگي» در شبكه چهار سيما

tv 4خبرگزاري فارس: اولين برنامه از مجموعه 60 قسمتي «گفت‌وگوهاي فرهنگي» پنج‌شنبه دوم اسفندماه از شبكه چهار سيما روي آنتن مي‌رود. 
  
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از ستاد خبري گفت‌وگوهاي فرهنگي، اين برنامه شامل ميزدگردهايي با حضور پژوهشگران و صاحب‌نظران است و مي‌كوشد زواياي فرهنگ ايراني - اسلامي، ضعف‌ها، قوت‌ها و آسيب‌هاي آن را مورد بررسي قرار دهد.
بنابر اين گزارش، ارزيابي سهم ايران در صحنه مبادلات فرهنگ جهان، رويكرد اصلي اين مجموعه است.موضوعاتي چون چيستي فرهنگ، ضرورت تحليل فرهنگ، شيوه‌هاي ارتقاي سواد فرهنگي، فرهنگ و هدايت‌گري ديني، فرهنگ و زندگي روزمره، فرهنگ و خلاقيت در نظام آموزشي، ابعاد تاريخي فرهنگ ايران، شهر و فرهنگ، تفكر انتقادي و فرهنگ، نقش گفت‌وگو در بالندگي فرهنگ، اقتصاد و فرهنگ از جمله محورهاي اين ميزگرها است.
سيد صادق سجادي، نعمت‌ا... فاضلي و علي اصغر مصلح، استاداني هستند كه هدايت و اجراي اين ميزدگردها را در شاخه‌هاي تاريخ، مطالعات فرهنگي و فلسفه بر عهده دارند.
ميهمانان اين برنامه را انديشمنداني چون رضا داوري اردكاني، ابوالقاسم اسماعيل‌پور، ريچارد فراي، مگارت پين، محمدرضا ريخته‌گران، فرشاد مومني، داوود فيرحي، عليرضا بهشتي، حسين پايبنده، حاتم قادري، سعيد رضا عاملي، كريم مجتهدي، يونس شكرخواه، منصوره اتحاديه، عباس منوچهري، عليرضا شجاعي زند، محمدرضا بهشتي، غلامحسين ابراهيمي ديناني، مريم رفعت جاه، محمود شهابي، امليا نرسيسيان و برخي ديگر از استادان دانشگاه و حوزه تشكيل مي‌دهند.
گفت‌وگوهاي فرهنگي ساعت 21 روز پنج‌شنبه دوم اسفندماه از شبكه چهار پخش مي‌شود. اين مجموعه به همت گروه تاريخ، فرهنگ و انديشه ديني و به تهيه كنندگي سيد احمد سيد پايداري توليد شده است.

|+| نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 16:28  توسط محسن فرجی  | 

داور جایزه شعر خبرنگاران:
شعر امروز به صداقت و صلابت بیشتر احتیاج دارد تا ژست روشنفکری
دومین جایزه شعر خبرنگاران عصر دیروز در منزل شاعر برگزیده به علیرضا طبایی اهدا شد.

به گزارش خبرنگار مهر، محمد هاشم اکبریانی دبیر جایزه در ابتدای مراسم گفت: متاسفانه به دلیل نبود امکانات و فضای مناسب در برگزاری جایزه امروز علیرضا طبایی به جای اینکه میهمان ما باشد میزبان ما شده است در حالی که طبعا بهتر بود ما میزبان بودیم.

وی افزود: علیرضا طبایی حق زیادی به گردن جامعه شعری ما دارد و باید به شکل شایسته تری از وی تقدیر به عمل می آمد. از ابتدای شکل گیری جایزه شعر خبرنگاران نگاه ما به این جایزه طوری بود که اشعار شاخص که از دید جامعه مخاطب پنهان مانده اند مورد توجه قرار گیرند. امسال این افتخار نصیب ما شد که کتاب شعر علیرضا طبایی انتخاب شود.



علیرضا طبایی - شاعر برگزیده جایزه شعر خبرنگاران

 



ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 10:34  توسط محسن فرجی  | 

باز هم پوری درمانی

دیروز سعادت یار من بود و به دیدار  احمد پوری بسیار عزیز رسیدم؛ از آن دیدار ها که اسمش را پوری درمانی گذاشته ام.هر لحظه که با ایشان بودم، جشنی بود.دیروز ، اقبال به من روی کرده بود که زمانی طولانی در محضر استاد باشم  تا او از تلخکامی ها و شادکامی های بزرگش ـ بزرگ مثل خودش ـ بگوید و من اندکی بگریم و کلی بخندم و وقتی از دفتر کارش بیرون می آیم ، احساس کنم که در حال پروازم و از هیچ کس کینه ای ندارم.پوری عزیز با دست هایش که ادامه  ی بال فرشتگان است روی زمین و با جادوی کلامش که حاصل عمری زندگی است، همه ی اضطراب ها و دلشوره هام را شست.چه شاد بودم و هستم هنوز از دیدارش.

و دیگر این که چه قدر دلم می خواست دوستانم دیروز عصر با من می بودند و اشراق، فروتنی، بخشندگی و مهربانی  را یکجا می دیدند.اما آن ها باید بسنده کنند به سایت جناب پوری که به تازگی راه افتاده و  بسیار دیدنی و خواندنی است.
|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 14:50  توسط محسن فرجی  | 

مراسم دومين جايزه شعر خبرنگاران لغو شد


 مراسم معرفي برگزيدگان دومين دوره جايزه شعر خبرنگاران كه قرار بود امروز دوشنبه (29 بهمن) در محل موزه فرش ايران برگزار شود، لغو شد
.

   با وجود تلاش‌هاي انجام شده برای رفع موانع پيش‌آمده، در نهايت امكان برگزاري مراسم در محل ياد شده فراهم نشد.

دبيرخانه دومين دوره جايزه شعر خبرنگاران در عين حال تاكيد كرد برگزيدگان اين دوره جايزه شعر خبرنگاران طبق اعلام قبلي  امروزمعرفي مي‌شوند.

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 10:34  توسط محسن فرجی  | 

مراسم اهداي جايزه‌ي شعر خبرنگاران ، دوشنبه، موزه ی فرش

مراسم اهداي دومين دوره‌ي «جايزه‌ي شعر خبرنگاران» برگزار مي‌شود.

به گزارش ايسنا، اين مراسم ساعت 14:30 روز دوشنبه 29 بهمن‌ماه جاري با سخنراني مرتضي کاخي در محل آمفي‌تئاتر موزه‌ي فرش واقع در: تقاطع خيابان‌هاي کارگر شمالي و دکتر فاطمي برپا خواهد شد.

اين جايزه با داوري محمدهاشم اكبرياني، عليرضا بهرامي، سپيده جديري، زهير توكلي و عليرضا بهنام همراه است.

«آن‌سوي نقطه‌چين‌ها...» عمران صلاحي، «از ريشه تا زمزمه‌ي برگ» كامل طالبيان،‌ «بي‌ هيچ ترسي از جاذبه‌ي زمين» مهري جعفري، «ترنم داوودي سكوت» قرباني وليئي، «تو كجاست؟» م. مؤيد، «رديف كاج‌ها و گربه‌هاي سفيد» وحيد شريفيان، «زن، تاريكي، كلمات» حافظ موسوي، «ژئوسئانس من» محمد رمضاني فرخاني، «ساعت 10 صبح بود» احمدرضا احمدي، «شايد گناه از عينك من باشد» عليرضا طبايي و «صوت حلزوني نيستي» سميرا يحيايي به عنوان نامزدهاي اين دوره از جايزه معرفي شده‌اند.
|+| نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 11:43  توسط محسن فرجی  | 

در مصائب بیمه ی تامین اجتماعی یا: چگونه صدقه ی ما به کارگزاران کارگر نیفتاد

اگر می خواهید به شیوه ای سنتی کسی را نفرین کنید ، فقط کافیست  بگویید: الهی که گرفتار بیمه تامین اجتماعی بشی.
همین نفرین کفایت می کند تا هم خودتان را راحت کنید و هم طرف را به کل مضمحل نمایید!ایک نفر  خود من را دو سه سال پیش نفرین کرده بود و گرفتار تامین اجتماعی شده بودم..تا این که به روزنامه ی کارگزاران آمدیم. مسولان روزنامه در اجحافی و قیحانه، یک سال تمام هیچ کدام از پرسنل را بیمه نکردند و همه را سر دواندند.ماه چهاردهم انتشار روزنامه بود که احتمالا به خاطر فشارهای ماموران بیمه ،تصمیم گرفتند که بچه ها را بیمه کنند.من  همان طور که گفتم، قبلا هفت خوان رستم تامین اجتماعی را گذرانده بودم و بیمه ی اختیاری  شده بودم( از طریق انجمن صنفی روزنامه نگاران).اما وقتی بحث بیمه ی روزنامه پیش آمد گفتم دیگر خودم هر سه ماه حق بیمه ندهم.اما دو ماه از این ماجرا نگذشته بود که سوء مدیریت آقایان روزنامه را به تعطیلی کشاند و طبیعتا بیمه های ما هم پِرت شد.من گفتم که برگردم به همان  شعبه ی قبلی  و بحث بیمه ی اختیاری ام را  پی بگیرم.بعد از کلی بالا و پایین رفتن و تقلا،  نامه نگاری ها به سر انجام رسید  و من را به آن شعبه ارجاع دادند.اما در ان جا کاشف به عمل آمد که چون پنج ماه در پرداخت حق بیمه ام فاصله افتاده ، باید همه ی مراحل را از صفر شروع کنم! یعنی دوباره بحث آزمایش ها و کمیسیون پزشکی و  ...و ... آن هم  در مرکزی بهداشتی در سه راه آذری!خلاصه این که فعلا در این مرحله هستم و دو بار دیگر هم باید بروم به سه راه آذری تا اگر خدا خواست و کارم در آن جا تمام شد، دوباره برگردم به  شعبه تامین اجتماعی و  ادامه ی گرفتاری ها ...!
و اما درباره ی تیتر مطلب: همان طور که در قسمت های پیشین داستان کارگزاران خواندید، ما بخشی از طلب مان را به کارگزاران صدقه دادیم  و از خیرش گذشتیم. چون از قدیم گفته بودند که صدقه هفتاد نوع بلا را رفع می کند.ولی فعلا که این گونه نشده و بلای تامین اجتماعی به جان من افتاده.یک ماجرای بامزه ی  دیگر، کاری است که وکیل این پرونده با ما کرده و در قسمت آینده خواهید خواند.
|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 15:59  توسط محسن فرجی  | 

بیرشک من درآمد

کتاب بیرشک من  در مجموعه  ی چهره های درخشان که توسط انتشارات مدرسه منتشر می شود، به چاپ رسید.در این کتاب زندگی عاشقانه ی این مرد بزرگ را که از اولین مولفان کتاب های درسی و بنیانگذار مدارس هدف است، به شیوه ای داستانی برای نوجوانان نوشته ام.بیرشک در  ۵۰۰۰ نسخه و با بهای ۱۱۰۰ تومان منتشر شده.خودم دوستش دارم و فکر می کنم توانسته ام گوشه ای از زندگی آموختنی این نابغه ی خستگی ناپذیر را بیان کنم. سالشمار زندگی،زندگینامه ی داستانی، بیرشک از نگاه دیگران،گزیده ای از کتابشناسی، سرفصل های این کتاب را شکل می دهد.

و دیگر این که از همین کتاب های من، کتاب  خاقانی که در سال ۸۴ منتشر شده بود ، به چاپ دوم  رسید.  این کتاب هم گشت و گذاری است در زندگی پرمحنت خاقانی و احوالات شاعرانه اش.

اما از خبر انتشار این کتاب ها مهم تر، سپاس گذاری از نویسنده ی خوب، داوود غفارزادگان است که سخاوتمندانه و به دور از خط کشی های مبتذل  رایج، به من و عده ی زیادی از نویسندگان  اعتماد کرد و نوشتن این کتاب ها را به عهده مان گذاشت.

|+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 17:53  توسط محسن فرجی  | 

تشکر از خانم بدرالسادات مفیدی و مهدی یزدانی خرم

شاید دلخوری از تاخیر شش ماهه ی کارگزاران در پرداخت حقوق های ما  و زدن از سر و ته اش باعث شد که ننویسم و ننویسیم که بالاخره این اتفاق افتاد و ما حقوق مان را از روزنامه دریافت کردیم.اما این ها دلیل نمی شود که از خانم بدرالسادات مفیدی و مهدی یزدانی خرم عزیز تشکر نکنم که برای زنده شدن حقوق ما بسیار زحمت کشیدند.آنها در این مدت بسیار پیگیر بودند که ما بتوانیم حقوق معوقه مان بگیریم.من به نمایندگی از بچه ها از این دو همکار خوب تشکر می کنم . 
|+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 16:52  توسط محسن فرجی  | 

اين هم کتاب‌هاي ناتمام من

کتاب‌هایی را که ناتمام گذاشته‌ام نام ببرم؟ چه کار سختی! آخر من عادت کتاب از کتابخانه گرفتن را نداشته‌ام و ندارم هرگز تا کتابی را به اجبار زمانی، ناتمام بگذارم. گمان هم می‌کنم _ امیدوارم توهم نباشد_ که شناختی نسبی از نویسندگان و ناشران دارم تا به دام کتاب‌های بد نیفتم. اما مگر می‌توان به سرکار خانم مرضیه ریاحی، «نه» گفت؟ پس من هم وارد این بازی جذاب می‌شوم:


این سوال، دو جواب بیشتر ندارد. یعنی دو کتاب. یکی رمان وقتی یتیم یودیم نوشته‌ی کازوئو ایشی گورو، ترجمه‌ی خانم مژده دقیقی. راستش هر کار کردم نتوانستم بیشتر از صد صفحه از این رمان را بخوانم. آن صد صفحه را هم با خون جگر، امید به این که کار پیش می‌رود و جذاب می‌شود و به خاطر نام بلند آوازه‌ی ایشی گورو تحمل کردم. اما لعنتی آن قدر سرد و بی‌مزه و کسل‌کننده بود که دیگر تاب نیاوردم و خودم را از شر وقتی یتیم یودیم خلاص کردم. بعدها به خود خانم دقیقی هم گفتم که تقلاهایم برای خواندن این کتاب، جواب نداد. او هم گفت که چند نفر دیگر هم با این رمان مشکل داشته‌اند.این طوری بود که فهمیدم خیلی هم پرت نرفنه‌ام که وقتم را بیشتر هدر نداده‌ام!

 

کتاب دیگر، مجموعه داستان روان‌شناسانه‌ای بود به اسم مردی که همسرش را با کلاهش عوضی می‌گرفت. این کتاب نوشته‌ی اولیور ساکس است و در آن تجربیات خود را در مواجهه با بیماران روانی‌اش به شکل داستان درآورده است. مردی که همسرش را با کلاهش عوضی می‌گرفت فوق‌العاده جذاب و خواندنی بود، اما ترجمه‌اش آنقدر بد و آزارنده بود که نتوانستم کتاب را تمام کنم. اسم مترجم‌اش را هم نمی‌گویم که غیبت نشود.

خب، حالا نوبت من است که پنج نفر را به این بازی دعوت کنم: پدرام الوندی، ایمان عابدین ، مصطفا خلجی، چهار قدم مانده به صبح و ایمان مهدیزاده.

|+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 17:25  توسط محسن فرجی  | 

شعری از فاضل نظری

آب طلب نکرده هميشه مراد نيست

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند

تا کاج جشن‌های زمستانی‌ات کنند

پوشانده‌اند صبح تو را ابرهای تار

تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند

یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند

این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند

ای گل‌‌، گمان مكن به شب جشن مي‌روي

شايد به خاك مرده‌اي ارزاني‌ات كنند

يك نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست

از نقطه‌اي بترس كه شيطاني‌ات كنند

آب طلب نكرده هميشه مراد نيست

گاهي بهانه‌ايست كه قرباني‌ات كنند

                 


|+| نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 13:56  توسط محسن فرجی  | 

بازخوانی خاطره هایی در حوالی مرگ فرامرز ویسی

امروز می خواستم مطلب «کافه شاعری » ام را که دوشنبه ها در روزنامه ی اعتماد ملی چاپ می شود  ، مثل هفته های گذشته بگذارم در وبلاگم.اما امروز صفحه ی «کافه روزنامه » که ستون کافه شاعری در آن در می آید،اساساً چاپ نشده و به جایش ویژه  نامه ای در رثای مرگ غم انگیز احمد بورقانی درآورده اند.البته من هم ناراضی نیستم ؛هم به این دلیل که نوشتن از  زنده یاد بورقانی بسیار واجب تر بوده و دیگر این که امروز اولین سالمرگ دوست عزیزم فرامز ویسی است و می خواستم در وبلاگم چیزی درباره اش بنویسم ، اما نمی خواستم در یک روز دو مطلب داشته باشم تا هیچ کدامش حیف نشود و به چشم بیاید .پس حالا امروز می توانم برگردم به روز تلخ و سرد ۱۵ بهمن ماه سال گذشته که ناگهان فرامرز رفت.در آن روزهای پریشانی و سردرگمی ، چند نوشته درباره ی او و چند شعر از خودش در وبلاگم گذاشتم. با تسلیتی دوباره به برادرش و برادرم ، مجتبی ویسی،شاعر و مترجم بزرگ ، یکی از نوشته های سال قبل را عیناً در این جا می آورم و بعد از خودم می پرسم حالا فرامرز کجاست و چه می کند؟

                                              مردی که به قواعد بازی تن نداد، اما زنده شد 

 به اندازه همه برف های تهران، دلتنگم ... همه برف های تهران...

 این را فرامرز ویسی گفت. در زمستان سال80 یا سال 81 که برف سختی می آمد و ویسی آن موقع هنوز زنده بود و آمده بود به محل کار من. روبه رویم نشست. غمی عجیب در چهره اش نشسته بود و به گمانم، حتی نمی از اشک را می شد در گوشه چشم های کودکانه اش دید. دستی به سبیل بلند برف چکانش کشید و با لهجه غلیظ کرمانشاهی اش- که هیچ اصراری بر مخفی کردنش نداشت- گفت؛ به اندازه همه برف های تهران، دلتنگم...

نمی دانم حالا که فرامرز مرده، باز هم دلتنگ است یا نه ...

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 12:35  توسط محسن فرجی  | 

شادباش به حسن محمودی

به سلامتی و میمنت ، حسن محمودی دوباره پدر شد و حالا تارایش ، سارا هم دارد. .امیدوارم نورسیده با خودش برکت  و سعادت  و شادمانی بیاورد و همیشه در صحت و سلامت و امنیت باشد.تولد سارا را به این نویسنده ی خوب، همسر مهربانش و تارا تبریک می گویم و امیدوارم تارا به سارا حسودی نکند و هوای خواهر کوچکش را داشته باشد.

خبر خوش دیگر این که حسن محمودی در سایتش نوشته  مجموعه داستان جدیدش را به اسم « از چهارده سالگي مي ترسم »  تحویل نشر چشمه داده است که این یعنی باید منتظر یک مجموعه ی خواندنی بمانیم ، که می مانیم.

خلاصه این که امیدوارم حسن محمودی از این پس ضمن کنترل جمعیت خانواده، مدام بر تعداد فرزندان ادبی اش بیفزاید.آمین.

|+| نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 14:22  توسط محسن فرجی  | 

شعری از رضا چایچی

 

 

              پیرزن

 

 روزها از کنار ما می گذرد

گلوله ی کامواییم

به انتظار پیرزن

تا بیاید و میل ها را بردارد

و چند رج

به رقصمان در آورد

آن گاه روزها

آهسته از کنارمان گام بر می دارد

و بعد چند رج دیگر

تا رگ هایمان تمام بشود

در دامن کوتاه سرخ او

|+| نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 11:26  توسط محسن فرجی  | 

در نشست نقد «اژدهاكشان» عنوان شد؛

محسن فرجي: ادبيات، توهم ِ واقعيت است

خبرگزاری فارس: مجموعه داستان «اژدهاكشان» نوشته يوسف عليخاني، در كارگاه ماهانه نقد كتاب «ماه و نگاه» حوزه هنري كرج به وسيله محسن فرجي نقد و بررسي شد.

نقد اژدهاكشان در كرج

به گزارش خبرنگار ادبي خبرگزاري فارس، محسن فرجي در ابتداي اين جلسه كه عصر چهارشنبه برگزار شد، ضمن رد سخناني درباره پژوهشي خواندن مجموعه داستان اژدهاكشان گفت: بخش عمده‌اي از داستان امروز ما متاسفانه آنقدر آپارتمان‌نشيني و كافه‌اي شده كه وقتي داستاني، فضاي تازه‌اي به ما معرفي مي‌كند گمان مي‌كنيم نويسنده تحقيق كرده و در نتيجه بيش از داستان‌نويس بودن، پژوهشگر است.
فرجي اضافه كرد: همه ما مي‌دانيم تحقيق نيازمند روش تحقيق و نتيجه‌گيري است كه هيچ كدام از داستان‌هاي اژدهاكشان داراي چنين خصوصيتي نيست.
نويسنده مجموعه داستان‌هاي "يازده دعاي بي‌استجابت" و "چوب خط" گفت: فراموش نكنيم ادبيات، توهم ِ واقعيت است و مخاطب نبايد فريب بخورد كه چون نويسنده‌اي مثل عليخاني سراغ روستايي مثل "ميلك" رفته، پس حتما دارد واقعياتي را مي‌گويد كه متعلق به يك منطقه خاص است.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 11:18  توسط محسن فرجی  | 

خبرهای خوش یزدانی خرم

دیشب ( چهار شنبه) مهدی یزدانی خرم تماس گرفت و گفت که دوشنبه ی بعد یا نهایتا سه شنبه، روزنامه ی کارگزاران تمام حق و حقوق معوقه ی شما را پرداخت می کند.بعد از شش ماه خبر خوبی از روزنامه رسید.فقط امیدواریم نخواهند در حکمی که وزارت کار صادر کرده دست ببرند و ادعا کنند که این مبالغ زیاد است! چون در این صورت هیچ کدام از ما نمی پذیریم و صبر می کنیم تا  همه چیز به روال قانونی اش  پیش برود.اما فعلا امیدواریم که اتفاق بدی نیفتد و این امیدواری را حفظ می کنیم تا دوشنبه.
|+| نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 15:56  توسط محسن فرجی  | 

وقاحت ماسه فروشها

فرهاد فرجاد عزیز مطلبی خواندنی نوشته است درباره ی کارگزارانی ها که بی هیچ طول و تفصیلی دعوتتان می کنم به خواندمش:

در چند ماه اخیر دوستان زیادی در باب و احوال کرامات ماسه فروشهای کارگزاران و مرحمتی که به روزنامه نگاران دوره گذشته انتشار رفت، معترضه هایی نوشته اند و همانطور که انتظار می رفت دیگ جوشید و سر سگ نپخت. اما فرمایشات پنهان مدیر مسوول روزنامه - سجادیان - به دوست گرامی یاسین نمکچیان آنقدر من را برآشفت که چاره ای جز بازگویی آن ندارم.

من، ریحانه مظاهری، یاسین نمکچیان، فرزین شیرزادی، هاشم اکبریانی، علیرضا کیوانی نژاد، نگین بهکام، محسن فرجی و ایمان مهدیزاده ۹ نفری بودیم که بی حیایی کارگزاران در نپرداختن ۳ ماه حقوق معوقه و تسویه حساب را بر نتابیدیم و راه به شکایت بردیم. پس از ۲ ماه اصرار ما و انکار کارگزاران سرانجام دادگاه رای به نفع ما داد و حکم کرد که روزنامه مطالبات ما را بپردازد. به طور متوسط دست هر کدام از ما را مبلغی در حد ۱ میلیون و ۳۰۰هزار تومان - کمتر یا بیشتر - می گرفت. اما ماسه فروشها درست در آخرین روز از مهلت ۱۵ روزه اعتراض، به طرزی ابلهانه معترض حکم ها شدند که مثلا طلب فلانی نه    ۰۰۰/۳۳۰/۱ که ۰۰۰/۳۱۵/۱ تومان است و به این ترتیب با موکول شدن وقت بعدی دادگاه به ۲۸بهمن با زمان بازی کردند. جالب آنکه به دلیلی که در ادامه می خوانید به حکم یاسین نمکچیان و ریحانه مظاهری اعتراضی نشد. پس قاعدتا این دو می توانستند با حکم دادگاه مبلغ را دریافت کنند. اما یاسین داستان را این گونه تعریف می کند:

شخصا به سراغ سجادیان رفتم. تا فهمید به حکم ما اعتراضی نشده مسوول امور مالی را فراخواند و برآشفت که: چرا به حکم این دو اعتراضی نشده؟

طرف سرخ و سفید شد و گفت : اینها را از قلم انداخته ایم...

سجادیان گفت: اعتراض کنید بلکه دو سه ماهی را جلو بیفتیم.

گذشت تا چند شب پیش که سجادیان با من تماس گرفت و گفت: تو رو به خدا بین خودمان بماند ولی مساله شما را می توانیم دوستانه حل کنیم.( مشخص است که کارگزاران خیال خام اعتراض به حکم را با خود به زیر لحاف برده چون وقت اعتراض ۱ ماه پیش گذشته بود).

خلاصه اینکه حضرت آقا پیشنهاد داده یاسین ۴۰۰هزار تومان از حق خود کوتاه بیاید و کاملا مخفیانه و بی سر و صدا برود روزنامه و پولش را بگیرد.

داستان تهوع آوری است. به خصوص اینکه تمام دعوا بر سر چندرغاز است. اما افسوس که ما چند نفر و نصفی، نه دلال بازاریم، نه سر و سری با میادین نفتی و مناقصه های میلیاردی داریم، نه ماسه می فروشیم، نه از قبال تحزب و باند بازی به کرسی مجلس چشم دوخته ایم، نه از قمپزهای مطبوعاتی سفر آلمان به ما ماسیده، نه در همشهری و جام جم لحاف و تشک پهن کرده ایم تا در پاسداران و جردن صاحبخانه شویم. ما یک مشت میرزا بنویسیم که تن به دلال مسلکی نداده ایم و همین چندرغاز فتیله فانوسمان را چند ماهی روشن نگه می دارد. زیر خاکی ها ، کرم های خاکی، سرانجام زیر آفتاب تفتیده خواهند شد و همین امیدی است برای ادامه راه...

|+| نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 13:4  توسط محسن فرجی  | 

نقد مجموعه‌ي داستان "اژدهاكشان" در كرج

اژدهاكشان - يوسف عليخانيمجموعه‌ي داستان "اژدهاکشان" اثر يوسف عليخاني در حوزه‌ي هنري مركز كرج نقد و بررسي مي‌شود.

به گزارش  ایسنا، اين كتاب در يازدهمين جلسه از سلسله نشست‌هاي "ماه و نگاه" توسط محسن فرجي مورد نقد و بررسي قرار خواهد گرفت.

علاقه‌مندان براي شركت در اين برنامه مي‌توانند  ساعت 17 تا 19 روز چهارشنبه 10 بهمن‌ماه به حوزه‌ي هنري مركز كرج به نشاني: بين ميدان نبوت و خيابان مطهري، ميلاد 4، شماره‌ي 35 مراجعه كنند.

|+| نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 20:31  توسط محسن فرجی  | 

هنرمند منتشر شد
 
پانزدهمین شماره از هفته نامه «هنرمند» که فعلا دوهفته نامه منتشر می شود روی پیشخان قرار گرفت. عکس تمام قد رسول یونان را روی جلد دارد و یک گفت و گوی خواندنی از یاسین نمکچیان با او مجله ای جذاب ارایه داده است. ایمان مهدیزاده هم مطلب جذابی  در « هنرمند »به چاپ رسانده. خریدش ارزش دارد. بخرید و بخوانید. دستپخت دوستان خودمان است.
|+| نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 18:41  توسط محسن فرجی  | 

ديدار با اورنگ خضرايي

 

این هم دومین مطلب «کافه شاعری » من که به لطف سرکار خانم خضر حیدری امروز در روزنامه ی اعتماد ملی به چاپ رسیده است:

 

                  در گوشه‌اي از كائنات

از خودم مي پرسم 57 سال و 13 روز عمر،‌ براي مطرح شدن يك شاعر كم بوده است؟ پاسخي كه مي‌دهم منفي است؛ چراكه شاعراني مي‌شناسم در همين سن و سال‌ها كه به اندازه‌اي كه بايد و شايد، شناخته شده‌اند. بعد از خودم مي‌پرسم نكند دور بودن از پاييتخت باعث شده بوده كه او را كمتر از آنچه شايسته‌اش بوده است، بشناسند. اما اين فرض هم قانعم نمي‌كند چون شاعراني را به خاطر مي‌آورم در شهرهاي دور كه سهم خود را از ادبيات امروز گرفته‌اند. پس براي يافتن پاسخ اين سوال كه چرا شعر اورنگ خضرايي به شهرت و فراگيري بايسته‌اش كمتر رسيده است، نقبي مي‌زنم در زندگي و گذشته شعري او:...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 11:8  توسط محسن فرجی  | 

شعری از شاعر محبوبم _ غلامرضا بروسان

با فلفی که طعم فراق می دهد

با دردی که فصل را نمی شناسد

با خونی که بند نمی آید

بگو چکار کنم

وقتی شادی به دم بادبادکی بند است

و غم

مرا چون سنگی

در سراشیب یک دره دنبال می کند

دلم شاخه ی شاتوتی که باد

خونش را

به در و دیوار پاشیده است

|+| نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 15:8  توسط محسن فرجی  | 

شعری از شمس لنگرودی

دیگر آن قدر زخم خورده ام که روحم کرخ شده .مثل کرگدنی شده ام که از هیچ چیز گزندش نیست.اما امروز دوستی خیلی قدیمی، مهدی سلیمانی، زنگ زد و مرا برد به گذشته هایی دور،خیلی دور . و چه حسرت زده و غمگین شدم از  به یادآوردن روزهایی که نیستند و دورند.حالا دوست دارم  به یاد آن ولگردی ها و شبگردی ها که با او داشته ام ، این شعر شمس لنگرودی را در این جا بگذارم:

تنهایی ها عمیق اند

عمیق

مثل صورت مردگان.

 

حلزون ها چقدر تنهایند

به جز آشیانه ی خود همراهی ندارند.

 

تنهایی ها عمیق اند، آشیانه ی کوچکم!

و تو در خاموشی هایم می درخشی

در آتش و روشنی می درخشی

و من آن قدر دوستت دارم

که فراموش می کنم

زندگی

با بلعیدن زندگان است تنها که ادامه دارد.

 

|+| نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 17:54  توسط محسن فرجی  | 

از زنده یاد سلمان هراتی

در خیابان کسانی هستند که به آدم نگرانی تعارف می کنند
|+| نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 11:51  توسط محسن فرجی  | 

ديدار با كيوان قدرخواه

احضار ارواح در اصفهان


اگر عمری باشد، از این به بعد دوشنبه ها  در صفحه ی «کافه روزنامه » ی  اعتماد ملی ستونی خواهم داشت با عنوان کافه شاعری.امروز  اولین مطلب  این ستون چاپ شده است:

etemad e meliاين ستون وظيفه دشواري برعهده دارد؛ قرار است در همين اندك جا كارنامه يك شاعر را مرور كند و در حواشي و حوالي شعرهاي او چيزي بگويد. شاعراني كه به اينجا مي‌آيند، اغلب از شاعراني هستند كه كمتر از آنچه سزاوارش بوده‌اند نام و نشان يافته‌اند. اولويت هم با شاعراني است كه دستشان از دنيا كوتاه است.

البته در اينجا پاي شاعران اسم و رسم‌دارتر هم وسط كشيده خواهد شد اما به بهانه و مناسبتي. مثلا‌ سالگرد تولد يا انتشار كتاب تازه و يا چيزي در همين حد و حدود. به گمانم همين مقوله براي افتتاح ستون كافه شاعري كافي است تا چراغ اول را روشن كنيم و برويم به سراغ زنده ياد كيوان قدرخواه: ‌

اگر دست خودم باشد فقط مي‌توانم بگويم در اصفهان بود؛ حتي نمي‌توانم سالش را به ياد بياورم ولي تقديمي آقاي محمد رحيم اخوت در ابتداي كتاب <پريخواني‌ها> به ياري اين حافظه مخدوش و مغشوش مي‌آيد كه برايم نوشته است: از طرف دوست سفر كرده شاعر، آقاي كيوان قدرخواه، فروردين 80، اصفهان. ‌


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 10:24  توسط محسن فرجی  |