آوازهای تلخ
علی زیودار
۱
با صورتی مهگون و
لب هایی روشن
انگار انار خورده باشد.
- پدر بزرگ مرده است
کودک من!
۲
تو درختی را می شناسی
که سایه ندارد؟
-نه!
اما سایه ای را می شناسم
که در خت ندارد!
۳
معطر و مغموم
از سفری دراز می آید
این قافله!
انگار فصل درو بنفشه هاست
۴
شیرین تر از بهار
خانه ی ماست
با آفتاب و
ماه
در تاقجه ی رویاهایش
۵
تا غبار
بر حریر تنت ننشیند
با بافه ی نرگس
پیش پایت را جارو می زنم
بانو!
۶
در باد و
در باران
برگ ها
شماره شماره
می افتند!
- آیا درخت
همچنان پابرجاست؟
۷
با واژه های روشن بر لب
پا ذر رکاب داری.
جهان چقدر کوچک است
زیر گام های تو!
۸
- مسافر کدام جشنی بانو؟
میهمان فرشته هایم امشب!
- جه شیرین تری امشب بانو؟
تلخی به مسافر نیامده است!
- برمی گردی بانو؟
اگر فرشته ها بگذارند!
۹
چون آفتاب
سرازیر شو از کوه
دنبال تو می گردد
بهار
۱۰
در گیسوانت خون انار جاری است!
- چشمانت را
کدام بنفشه بوسیده است
که اینقدر معطری
فرشته ی کوچک!
۱۱
درخت
به میوه نرسیده
پژمرد
چه تلخ است
چهره ی باغبان!
۱۲
بگذار بیارامد
بیشه ی بلوط
آب می خواهد چکار
درخت سوخته!