تبليغاتX
غزلداستان
ولی محمد راه دوری نرفته

وقتی کسی  می میرد تکه ای از ما را با خود می برد به نمی دانیم تا ناکجا. وقتی کسی می میرد  رویاهای ما از او ناتمام و کج و کور می ماند.حالا که ولی محمد مرده است، دوستم یوسف، یوسف علیخانی، احساس می کند تکه ای از وجودش فرو ریخته و گم شده است. اما آدم ها بدجوری ادامه ی همدیگرند و یوسف  نوه  و ادامه ی ولی محمد بوده  و هست.  پس باید  با زیستن خودش او را  دوباره روایت کند .چنان جه روزی هم کسانی ادامه ی ما می شوند  و ما را روایت می کنند تا جهان خسته و پیر از رفتن باز نماند...
این هم  ولی محمد علیخانی در روزهایی که زنده بود و  راوی پدران و گذشتگانش: تقديرزن | ولي محمد عليخاني

|+| نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 14:49  توسط محسن فرجی  |