یک توضیح ضروری: من فیلم ۳۰۰ را ندیده ام اما برخلاف خیلی از کسان دیگری که فیلم را ندیده اند و از مخالفان سفت و سختش هستند نمی توانم مخالف این فیلم یا هر چیز ندیده ی دیگری باشم.ولی شنیده هایم ـ مثل شنیده های همان دیگران ـ حاکی از آن است که این فیلم ایرانیان را قومی وحشی و خشونت طلب نشان داده است. حالا که گرد و خاک ها کمی خوابیده است و از جامه دریدن ها علیه فیلم ۳۰۰ کاسته شده است دوست دارم نیم نگاهی به یک داستان ایرانی بیندازم که شاید با همین بحث ها بی ارتباط نباشد:
در ایام عید مجالی دست داد كه بعد از یک سال کتابنخوانی، حسابي كتاب بخوانم.يكي از اين كتاب ها كه خيلي وقت بود دلم مي خواست بخوانم و گرفتاري در چرخدنده ي زندگي روزمره نگذاشته بود، قصه ي حسين كرد شبستري بود. از اين كتاب در سال هاي اخير دو چاپ پيراسته توسط دو ناشر معتبر به بازار نشر آمده است كه من هم به يكي ازهمين چاپ ها دسترسي داشتم.
خلاصه اين كه كتاب را باز كردم و با اشتياق شروع كردم به خواندن، اما با عصبيت و حيرت كتاب را بستم؛ حيرت از اين كه چگونه چنين داستان مهملي ۴۰۰ سال تمام نقل محافل و شب نشيني هاي ايرانيان بوده و از آن به عنوان قصه اي شيرين و جذاب ياد مي شده؟ قصه ي حسين كرد شبستري ماجراي جواني است به همين نام كه به هند مي رود تا خراج هفت ساله ي شاه عباس را از پادشاه هند بگيرد.
او در اين راه كرور كرور آدم مي كشد و نهايتا ظفرمند به ايران برمي گردد.به اواسط كتاب كه رسيده بودم با خودم گفتم اي كاش آمار آدم هايي كه حسين كرد شبستري در اين كتاب مي كشد يادداشت كرده بودم تا در پايان كتاب و قصه ، معلوم مي شد كه او چند نفر را در راه اين ماموريت خطير ، به درك واصل كرده است.چون به جز جاهايي كه راوی مي گويد"از كشته پشته ساخت"در خيلي جاها هم گفته می شود مثلا ۱۰ نفر يا ۱۵ نفر را به هلاكت رساند! بدين ترتيب مي توان به آماري نسبي از آمار كشته شدگان به دست تواناي حسين كرد شبستري رسيد.البته اين پهلوان نامدار علاوه بر كشتن تعداد معتنابهي انسان، تعدادي گوش هم مي برد و همچنين يك اژدها و يك ببر را هم مي كشد!تمام داستان، از ابتها تا انتها شرح اين كشت و كشتار بي امان حسين كرد شبستري است كه به فجيع ترين شكل ممكن صورت مي گيرد.يعني يا طرف را شقه مي كند يا يا مثل خيار به دو نيم مي سازد!جالب اين جاست كه در سراسر داستان هم تنها كسي كه مثل نقل و نبات فحش هاي چارواداري و آب نكشيده صادر مي كند، حسين كرد شبستري است و اتفاقا آدم هاي طرف مقابل او هيچ كدام هيچ حرف زشتي به زبان نمي رانند.
بعد از بستن كتاب، اولين سوالي كه به ذهنم رسيد اين بود كه اين داستان به جز خشونتي صريح ، چه داشته است كه اين همه سال ايراني ها را مجذوب و شيفته ي خود كرده بوده است؟ پاسخي كه به آن رسيدم اين بود كه قصه ي حسين كرد شبستري چيزي جز نمايش عريان وحشي گري ندارد و ناخودآگاه جمعي ايراني ها ، طي قرن ها از خواندن و شنيدن اين ماجراي پوشالي و خشن لذت برده است.
البته خوشبختانه در اين سال ها چنين قصه هايي در زندگي ما جلا و جذابيت سابق خود را از دست داده و اگر چه ناشراني سرشناس با بهره گيري از ويراستاران يرجسته در پي احياي اين آثار هستند، اماجاي شكرش باقي است كه عمر حسين كرد شبستري و امثالهم به سر آمده است.با اين حال نمي توان از اين نكته غافل ماند كه نوه و نتيجه هاي همان كساني كه روزگاري با لذت تمام به قصه ي حسين كرد شبستري گوش مي داده اند، شايد امروز همان كساني باشند كه در اوج پرنسيب و پرستيژ بر پشت فرمان ماشين هاي آخرين سيستم در خيابان ها مي رانند. اما همين كه ماشين شان به ماشين ديگري مي خورد، ناگهان پرستيژشان را فراموش مي كنند و به اولين چيزي كه فكر مي كنند زنجير يا ميله ي قفل ماشين است كه همراه با فحش هاي چارواداري در فضاي خشونت بار و تاسف برانگيز صحنه ي تصادف مي چرخد؛ از نوع همان فحش هايي كه بر زبان پهلوان نامدار ايراني، حسين كرد شبستري جاري است!
بعدالتحرير:دوستان نزديكي كه از ميزان ارادت ودلبستگي من به ادبيات عامه آگاه هستند حتما از خواندن اين مطلب شگفت زده مي شوند.اما واقعيت اين است كه قصه ي حسين كرد شبستري از هيچ جهت جذابيت قصه هاي عاميانه را ندارد.به عنوان مثال، از اساس قابل مقايسه با قصه ي رنگارنگ و جذابي مثل امير ارسلان نامدار نيست؛قصه ي حسين كرد شبستري داستاني است پر از تكرار هاي ملال آور و آزارنده كه در نهايت مي توان اين چيزها را در آن دید: دامن زدن به اختلافات اهل تسنن و اهل تشيع، نگاه غيرانساني و ابزاري به زن، رواج خشونت طلبي و نفي مهرورزی..
|
+|
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 17:36  توسط محسن فرجی
|