تبليغاتX
غزلداستان
شعری از حامد شکوری

ای کاش می توانستم تا ابد برایت دست تکان بدهم

کجایی؟
دعا دست هایم را می گیرد و
به آسمان می برد
هیچ استجابتی با باران نبارید
بیا!
از بیراهه های این سرزمین غمگین
به آغوشی پناه آورده ام
که ادامه نداشت
بعد از تو هیچ پنجره ای
خودش را روی دیوار      وا نداد
تلخم
مزه مزه کرده ام لبانت را
از تو سر کشیده ام
این استکان های پشت هم          خرابم می کند
این همه گریه             مردم نمی گذارد
از دلتنگی هایم فشرده شد تنم
کجایی؟
منم
ساده ام
آمده ام نامم را صدا کنی        آرام شوم
به امتداد دست از لرزش انگشت ها
منم
التماس می کنم
هفته های بی تو نمی گذرد
کمر تقویم شکست از بس ورق خورد و
نیامدی
کجایی؟
تا رو به روی دریا بیا  و  ولم  کن
من از تا نا کجای پنجره ات را دیده ام
خیره شده ام به جایی از تو
که پنجشنبه بزاید
هم به اندازه ی دست های تو       دستم
در مرزهای تو ایستاده ام                 غربت
نیاید
 می خواهم سر از سکوت تو دربیاورم
هر نغمه و هر آبشار و هر پگاه دیگر را نمی شناسم
زیبایی 
نتوانست تو را دربیاورد  نقاش       هر چه کرد
جغرافیای تو
سرزمینی است
در کوه هایش
در دریایش
در گودی تو    جنگلی است پر از...بماند
منظره ی رو به رو    با جاده ی گم شده در مه
وقتی  کسی          دور می شود
یعنی چیزی را جا نگذاشته است
من اما
به لحظه ی رسیدنت  فکر می کنم به اولین سلامی که نگرانم
چرا؟!
من که به هم اندازه ی تو بود     آغوشم
و   تنم جایی میان دست های تو مرز می گرفت
شانه های من انگار گریه کرده بود
اگر به من بیایی
کامل می شود قالبم با نقش تو
نقشه ای دارم!
تا جهانی خودمان باشیم
کجایی؟
اگر پشت رفتنت شمع گذاشته بودم
پیدایت می کردم         بیا
بیا       این ها جماعت من نیستند
هر چراغی که از رو به رو روشن می شود
گذشته ام را تاریک می کند
بیا
شما شبان شب ها      شبان من باش!
می خواهم صحرای تو را لب بزنم
درخت در درختم
با مردم درونم      کشورم
خط انداخته ام روی نقشه
وطنم را جدا می کنم     از همه
مرا سخت نوازش می کنی        کنجی در من نمی گیرد
این جایم
می خواهم  از دوستت دارم تو
                                    تمام شهر را خوشحال کنم
بعد آمدنت
آرامشم
      آرام آینه ام
                آرام  آرام  خوابم می برد
                                   خوابم
ای کاش می توانستم تا ابد برایت دست تکان بدهم

|+| نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 19:7  توسط محسن فرجی  |