رنج از پيچيدگي ميبريد
از ابهام و
هر آن چه شعر را
در نظرگاه شما
به زعم شما
به معمائي بدل ميكند.
اما راستي را
از آن پيشتر
رنج شما از ناتوانائي خويش است
در قلمرو«دریافتن»؛
كه اين جاي اگر از «عشق» سخنی می رود
عشقی نه از آن گونه است
که تان به کار آید،
وگر فریاد و فغانی هست
همه فریاد و فغان از نیرنگ است و فاجعه.
خود آیا در پی دریافت چیستید
شما که خود
نیرنگید و فاجعه
و لاجرم از خود
به ستوه
نه؟