تبليغاتX
غزلداستان
شعری از محمد هاشم اکبریانی

هميشه همين طور بوده است
وقتي منتظري دستي از پشت بر شانه ات بزند
و برگردي ببيني هماني است كه مي خواستي
ناگهان خودت را در دوزخي مي بيني
كه دست ها همه قطع شده اند
و مردم براي حرف زدن
فقط از اشك استفاده مي كنند



|+| نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 19:48  توسط محسن فرجی  |