تبليغاتX
غزلداستان
مسافرخانه‌ي درجه يك وطن

لاله حسن پور  گرامی من را دعوت کرده به "بازی وطن نویسی" و نوشته:پس به پاس ایرانی بودنتان بنویسید از آنچه "وطن" می خوانیدش. 
بازی دشواری است البته. چون به سادگي امكان فرو غلطيدن به كليشه‌ها را فراهم مي‌كند.من اما برای فرار از کلیشه های مرسوم، مي كوشم تا چيزي بنويسم به شيوه‌ي يكي دو نوشته‌ي پيشينم كه گويا اندكي مقبول افتاده است:

عصري كشدار و تب‌زده را/  با خود مي كشاني به دنبال سايه‌ي غمگينت/در خياباني كم‌عبور در شهرستاني دور/ و غريب/كه پر از رخوت ياكريم‌هاست/ تا غروب سر برود/ روي اجاق كم‌جان شهر/ و با تاريكي روي شانه ها و چمدانت/برسي به مسافرخانه‌ي درجه يك وطن/با بوي نم و قاب‌هاي آويزان رفتگانش/ و مسافرخانه‌چي/با سبيلي به عاريت‌گرفته/از آتش‌افروز جنگ جهاني/پنهان پشت گل‌هاي پلاسيده‌ي ‌مصنوعي /كليدي از جنس برنز/به رنگ سركه/در دستت بگذارد/تا از پله‌هاي نارنجي،سرد،خاموش/ بالا بروي/تا آن اتاق/كه غرق بوي تنباكو و عطرهاي ارزان /شبيه اتاق هاي همه‌ي مسافرخانه‌هاي جهان/
و حالا بنشيني لب تخت/ با ملافه‌هاي پرز گرفته‌اش/خيره‌شوي به  ديوارهاي اتاق/به يادگارهاي اعزاميان از همه‌ ي شهرهاي وطنت / كه حالا كجايند و چه مي‌كنند؟/ و بعد آن چه بماند برايت همين‌ها باشد:/نور دلگير مهتابي/شيري زنگ‌زده كه چكه مي‌كند/ امواج در هم راديو از اتاق مجاور/ آوازهاي تلخ كارگران فصلي به زباني نا مفهوم/همه‌ي شهر كه از توري پاره‌ي پنجره/ خلاصه شده است در سوسوي چراغ‌هاش/
اين است مسافرخانه ي درجه يك وطن/ همین.

حالا مي‌ماند دعون از پنج دوست كه بايد از وطن بنويسند:
اول، خانم فهیمه خضر حیدری عزيز كه دعوت قبلي من را اجابت نكرد و جريمه‌اش اين است كه ديگر اِن قلت نياورد و از وطن بنويسد!
نفر بعدي فرزام شیرزادی است كه خوب مي‌نويسد و ان شاء الله كه حرف من را زمين نمي‌اندازد!
ایمان عابدین هم كه طفلكي پاي ثابت دعوت‌هاي من است و هميشه هم لطفش شامل حالم شده است.
اين دو نفر هم  دعوتند: علی زادمهر و مصطفی خلجی.

|+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 17:51  توسط محسن فرجی  |