تبليغاتX
غزلداستان
پاسخ به لاله

و باد که کوبه ی در را می‌نوازد/ تا تو آسیمه‌سر/ از میان یاس‌های مضطرب/ و صدای بال یاکریم‌ها بگذری/ و در پشت در/ عبور هیچ را ببینی/ و باز /از میان یاس‌های مضطرب/بگذری/تا شب/ تا سمت دست‌های تاریک تو/تا خورشید در اتاقت غروب کند/ و  بعد به یاد بیاوری/ آن تصویر در قاب را/  با دست‌های سرد و لاغر و تبدار/ که در تخت‌های کهنه‌ی مریضخانه/  با مرده‌های دیگر به خواب رفته است
و باد که کوبه ی در را می‌نوازد/ تا تو آسیمه‌سر/ از میان یاس‌های مضطرب/ و صدای بال یاکریم‌ها بگذری/ و در پشت در/ عبور هیچ را ببینی/ و باز به باد بگویی/او حالا دیگر خیلی وقت است/با مرده‌های دیگربه خواب رفته است

|+| نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 15:15  توسط محسن فرجی  |