تبليغاتX
غزلداستان
شعری از امیلی دیکنسون به یاد قیصر

هرگز نمی دانیم که می رویم
وقتی روانه ایم
در به شوخی می بندیم
سرنوشت در پی ما می آید
و کلون در را می اندازد
و ما را دیگر دیداری نیست.

|+| نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 14:7  توسط محسن فرجی  |