تبليغاتX
غزلداستان
ديدار با كيوان قدرخواه

احضار ارواح در اصفهان


اگر عمری باشد، از این به بعد دوشنبه ها  در صفحه ی «کافه روزنامه » ی  اعتماد ملی ستونی خواهم داشت با عنوان کافه شاعری.امروز  اولین مطلب  این ستون چاپ شده است:

etemad e meliاين ستون وظيفه دشواري برعهده دارد؛ قرار است در همين اندك جا كارنامه يك شاعر را مرور كند و در حواشي و حوالي شعرهاي او چيزي بگويد. شاعراني كه به اينجا مي‌آيند، اغلب از شاعراني هستند كه كمتر از آنچه سزاوارش بوده‌اند نام و نشان يافته‌اند. اولويت هم با شاعراني است كه دستشان از دنيا كوتاه است.

البته در اينجا پاي شاعران اسم و رسم‌دارتر هم وسط كشيده خواهد شد اما به بهانه و مناسبتي. مثلا‌ سالگرد تولد يا انتشار كتاب تازه و يا چيزي در همين حد و حدود. به گمانم همين مقوله براي افتتاح ستون كافه شاعري كافي است تا چراغ اول را روشن كنيم و برويم به سراغ زنده ياد كيوان قدرخواه: ‌

اگر دست خودم باشد فقط مي‌توانم بگويم در اصفهان بود؛ حتي نمي‌توانم سالش را به ياد بياورم ولي تقديمي آقاي محمد رحيم اخوت در ابتداي كتاب <پريخواني‌ها> به ياري اين حافظه مخدوش و مغشوش مي‌آيد كه برايم نوشته است: از طرف دوست سفر كرده شاعر، آقاي كيوان قدرخواه، فروردين 80، اصفهان. ‌

پس آن ظهر گرم كه در اصفهان به خانه اخوت رفته‌ام و صحبت به كيوان قدرخواه رسيده است و او <پريخواني‌ها> را از طرف دوست سفر كرده‌اش به من هديه كرده، نوروز سال 80 بوده است و البته كه قصد اخوت از عبارت <دوست سفركرده> اين نبود كه قدرخواه به جهان ديگري سفر كرده است؛ چرا كه در آن زمان او زنده بود و به گمانم اخوت گفت كه قدرخواه در آلمان است. بعدها بود، بيستم دي ماه 83 كه خبر رسيد سرطان بر قدرخواه غلبه كرده است يعني اگر اين نوشته 10 روز زودتر چاپ مي‌شد، برابر بود با سومين سالگرد او.

اما برگرديم به خانه آقاي اخوت و كتاب <پريخواني‌ها> كه مرا به شش هفت سال پيش و به كتابفروشي نشر چشمه برد. آن موقع، چند بار اين كتاب را در آنجا ديده بودم، چند بار هم برداشته بودمش و ورقي زده بودم، اما نتوانسته بودم در همان چند لحظه به دنياي غريبش راه پيدا كنم ولي حالا‌ كتاب با من بود و مي‌توانستم با فراغ بال به كلماتش دست بكشم، آنها را مرور كنم و دوباره و چندباره بخوانم. ‌

در اين دفتر شعر، 24 پريخواني آمده بود و در يادداشت‌هاي پايان كتاب عنوان شده بود پريخوان به كسي گفته مي‌شود كه تسخير جن مي‌كند و افسونگر است.

قدرخواه نيز در اين كتاب از عزايم و طلسمات و اشباح گفته بود و با جادوي كلمات، ارواح گذشتگان بسيار دور را احضار كرده و به شهر جادويي اصفهان آورده بود. <پريخواني‌ها> به سال 1373 درآمده است.

قدرخواه سه سال پيش از آن، دفتر شعر ديگري را عرضه كرده بود به نام <گوشه‌هاي اصفهان.> در اين كتاب هم قهرمان و شخصيت اصلي، شهر اصفهان است و محله‌هاي قديمي‌اش. با اين توضيح كه سير و سلوك قدرخواه در شهر،‌توريستي و تفنني نيست؛ او سايه‌هاي نياكان فراموش‌شده‌اش را در بناهاي كهنه شهر، جست‌وجو مي‌كند تا از آنها چون كودكي كنجكاو، ‌سوالا‌تي ازلي و بي‌جواب بپرسد. قدرخواه در ادامه اين احضار گذشتگان و بيداركردن تاريخ خفته شهر اصفهان به كتاب <از تواريخ ايام> مي‌رسد. <از تواريخ ايام> سه بخش دارد؛ <كتاب اشباح> كه نقبي است شاعرانه در اصفهان دوران مشروطه، <كتاب مجالس> كه گشت و گذاري است در تاريخ اسطوره‌اي و <شطحيات> كه جنبه ديگري از جهان غريب و وهم آلود قدرخواه را بازگو مي‌كند.

<سايه هاي نياسرم> آخرين دفتر شعر قدرخواه است كه به سال 1381 نشر يافته است. اين كتاب هم مثل باقي آثار شاعر اصفهان همان فضاي اسطوره‌ها و طلسماها را به نمايش مي‌گذارد، با اين تفاوت كه حالا‌ شاعر به زباني ساده‌تر و نرم‌تر رسيده است. با اين حال به گمان من همچنان در ميان آثار قدرخواه، <پريخواني‌ها> چيز ديگري است. اين هم بخشي از پريخواني 12:

آصف به خطوط دستم خيره شد/ گفت؛ اين است آنچه در كتاب تو مكتوب است:/ عطر كرفس كوهي را دوست خواهي داشت/ آس‌هاي بادي/ آب‌هاي كهربايي/ سبزي تيره برگ‌هاي انجير/ و سيگارهاي معطر را/ آرزوهايي خواهي داشت/ كه مرزي نمي‌شناسد/ سهم عظيمي از مائده‌هاي جهان را طلب خواهي كرد/ سفر را دوست مي‌داري/ صحراهاي عريان/ آلبالوي كال و خطر كردن را ...

به نقل از اعتماد ملی

|+| نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 10:24  توسط محسن فرجی  |