تبليغاتX
غزلداستان
باز هم پوری درمانی

دیروز سعادت یار من بود و به دیدار  احمد پوری بسیار عزیز رسیدم؛ از آن دیدار ها که اسمش را پوری درمانی گذاشته ام.هر لحظه که با ایشان بودم، جشنی بود.دیروز ، اقبال به من روی کرده بود که زمانی طولانی در محضر استاد باشم  تا او از تلخکامی ها و شادکامی های بزرگش ـ بزرگ مثل خودش ـ بگوید و من اندکی بگریم و کلی بخندم و وقتی از دفتر کارش بیرون می آیم ، احساس کنم که در حال پروازم و از هیچ کس کینه ای ندارم.پوری عزیز با دست هایش که ادامه  ی بال فرشتگان است روی زمین و با جادوی کلامش که حاصل عمری زندگی است، همه ی اضطراب ها و دلشوره هام را شست.چه شاد بودم و هستم هنوز از دیدارش.

و دیگر این که چه قدر دلم می خواست دوستانم دیروز عصر با من می بودند و اشراق، فروتنی، بخشندگی و مهربانی  را یکجا می دیدند.اما آن ها باید بسنده کنند به سایت جناب پوری که به تازگی راه افتاده و  بسیار دیدنی و خواندنی است.
|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 14:50  توسط محسن فرجی  |