یکم، کاشکی صلح( در معنای وسیع آن، نه فقط عدم جنگ افروزی) در جهان سلیه گستر شود و ضمن رفتن همه ی تسلیحات نظامی به موزه ها، دنیایی عاری از تبعیض اقتصادی ، آموزشی ، جنسیتی و نژادی داشته باشیم.
دوم، کاشکی دو ستم ساعد زنده بود و مثل آن روزهای خوش و سرشار، دو نفری می رفتیم به آن قهوه خانه پاتوق مان.بعدهم ازهمان پیاده روی های طولانی و بحث های بی انتها می کردیم.
سوم، کاشکی می شد احمد شاملو را از نزدیک ببینم و صدایش را بشنوم.