تبليغاتX
غزلداستان
ديدار با هوشنگ چالنگي/روزنامه ی اعتماد ملی/صفحه ی کافه شاعری
زنگوله تنبل

چه رعبي توي دلم بود كه مي‌خواستم زنگ بزنم به هوشنگ چالنگي. همه‌اش با خودم مي‌گفتم آدمي كه تا 67 سالگي فقط يك كتاب درآورده و دوست آدم بزرگي مثل بيژن الهي بوده، حتما بايد خيلي عجيب‌وغريب باشد اما همان‌طور كه از لحنم حدس مي‌زنيد، تمام پيش‌بيني هايم اشتباه از آب درآمد! وقتي پيش‌شماره كرج را گرفتم و بعد شماره چالنگي را، صداي جواني پاسخم را داد و گوشي را داد به دست هوشنگ چالنگي. حالا‌ من داشتم با خود چالنگي حرف مي‌زدم كه صدايش خيلي آرام بود و گمانم كمي لرزش داشت اما چه مهربان و دوست‌داشتني بود.

اولين سوالم، البته هنوز با ته‌مانده آن ترس و لرز اين بود كه چرا فقط همين يك كتاب؟ و اشاره‌ام به مجموعه شعر «زنگوله تنبل»بود كه در سال 1380 از هوشنگ چالنگي درآمده و اولش نوشته شده: 50-1347. يعني فقط شعرهاي اين سه سال را دربرمي‌گيرد. منتظر بودم از بحران مخاطب و مرگ شعر و اينطور چيزها حرف بزند ولي گفت: حد و حدود فرهنگي و شعري من همين بوده. بعد هم كه درگير ازدواج و تاهل و تعهد شدم. تربيت خانوادگي‌ما به شكلي بوده كه تعهد زندگي در آن خيلي مهم است. من هم به زن و بچه‌هايم متعهد بودم.

اين‌گونه بوده كه همه شعر و شاعري چالنگي خلا‌صه شده در «زنگوله تنبل.»دستنويس اين كتاب هم 30 سال است دست بيژن الهي و منوچهر آتشي و يكي، دو نفر بوده تا روزي كه از نشر سالي با او تماس مي‌گيرند و مي‌گويند كه مي‌خواهند اين كتاب را چاپ كنند و چالنگي حتي نمي‌داند يا به ياد نمي‌آورد كه چگونه«زنگوله تنبل»به دست آن ناشر رسيده بوده. البته به جز اين كتاب ردپاي چالنگي را در گزينه اشعاري به اسم «شعر ديگر» هم مي‌توان ديد؛ حدود 30 سال پيش، دو مجلد از كتاب‌هاي <شعر ديگر> در آمد كه اشعاري از چالنگي و الهي و بهرام اردبيلي و چند شاعر ديگر را دربر مي‌گرفت. در ماهنامه «انديشه و هنر» هم كه حوالي سال‌هاي 47 و 48 شميم بهار درمي‌آورد، چند شعر از چالنگي ديده مي‌شود. به جز آن در مجله «خوشه» هم در دوره دكتر هوشنگ عسگري و هم در زمان سردبيري احمد شاملو، شعرهاي او چاپ شده است، همچنين در مجله <فردوسي> به سال‌هاي 43 و 44. به جز آن فقط همين «زنگوله تنبل» است با تصاويري سوررئال و فضاهايي وهم‌انگيز. به غير از اين كتاب، زندگي چالنگي خيلي ساده و آرام طي شده: سال 1320 در مسجد سليمان به دنيا آمده، ديپلم ادبي گرفته، 30 سال در دبستان تدريس كرده كه در چهارمحال‌و اهواز بوده، سال 1380 به خاطر گرماي خوزستان به كرج آمده و در اين شهر ساكن شده، دو دختر دارد كه هر دو ازدواج كرده و چالنگي را پدربزرگ كرده‌اند، دو پسر جوان هم دارد، بازنشسته است و روزهايش بيشتر به خواندن و گاهي به سرودن مي‌گذرد. همين. ‌

گاهي البته شعرهايي از او در فضاي مجازي هم ديده شده است. وقتي مي‌پرسم كه آيا خودش به آن سايت‌ها شعر داده است، مي‌گويد: من اصلا‌ با اينترنت آشنا نيستم. حتي تلويزيون را هم خوب بلد نيستم كه روشن و خاموش كنم!‌

از بازتاب «زنگوله تنبل» مي‌پرسم. مي‌گويد: «مثل اينكه بد نبوده و فروش رفته.»وقتي هم از نقدهايي كه بر اين كتاب صورت گرفته است، سوال مي‌كنم، جواب مي‌دهد: «چند جايي بوده، ولي دقيقا يادم نيست.» به نظر مي‌رسد كه ادامه مكالمه، چالنگي را به آستانه خستگي رسانده است. ديگر ادامه نمي‌دهم و از او تشكر مي‌كنم. با مهرباني خداحافظي مي‌كند تا من هم گوشي را بگذارم و سراغ كتاب «زنگوله تنبل» بروم.

|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 13:38  توسط محسن فرجی  |