تبليغاتX
غزلداستان
عذرخواهی از نویسندگان نسل پنجم و صحبتی با کورش اسدی

اعتراف می کنم: این من بودم که به كامران محمدي گفتم  اسم كورش اسدي را در فهرست نویسندگان نسل پنجم  بگذارد .به این دلیل که او را دوست می داشتم و داستان هایش را دوست می دارم.حتا اگر این گونه هم نبود ، باید نامش از قلم نمی افتاد.اما  اسدي این چنین برآشفت و هر چه از دهانش درآمد نثار نویسندگان نسل پنجم کرد.حالا من از همه ی بچه های داستان نویسی که که آماج توهین های اسدی قرار گرفته اند ،عذر می خواهم.
واما صحبتی با کورش اسدی: دوست عزیز دردمندم! گمان می کنم که کمی از عصبیت ها و خستگی ها و آشفتگی های تو را می فهمم.حداقل خودم این طور فکر می کنم.به این دلیل  ساده که در سوئد زندگی نمی کنم.اما سوالم این است که چرا باید خستگی هامان را با زشت ترین لحن وزبان ، به همدیگر حواله کنیم؟تو حق داری که نخواهی جزو نویسندگان نسل پنجم باشی، اما نیم نگاهی به فهرست بچه هایی که اسمشان در آن جا آمده، بینداز: حداقل تعدادی از آن ها را خودت می شناسی و اگر بی انصافی نکنی ـ که نمی کنی ـ اذعان خواهی کرد که بچه هایی هستند شریف که دغدغه ی کلام و نوشتن دارند.به هیچ دکان و بازاری هم متصل نیستند.اما تو با چشمانی کاملا بسته ، به همه تاخته ای و هرچه دلت خواسته، به آنها گفته اي .اصلا فرض كن كه هيچ كدام كه از آن آدم هايي كه در آن فهرست آمده اند نمي شناسي.با اين حال ، آنها زير چتر كريم و وسيعي به اسم ادبيات گرد آمده اند و حق دارند كه بدون شنيدن توهين، در همين عرصه نفس بكشند.حالا با چه دليل و مدركي به اين نتيجه رسيده اي كه آنها مترسكاني بيش نيستد؟
اي كاش به وقار پوكه باز و باغ ملي مي ماندي و اگر هيچ كدام از نويسندگان جوان را در قد و قواره ي خوددت نمي دانستي، حداقل  اين گونه آشكار نمي كردي كه بين نويسنده ي آن داستانها و نويسنده ي وبلاگ پوكه باز ،فاصله اي غريب و شگفت آور وجود دارد...

 

|+| نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 15:44  توسط محسن فرجی  |