برف و بلوط و ماه
با ابرهای برفی آمدی
بر بلوطی نشستی
زمین آن شب پر از سپیدی شده بود
راه رفتی
برف بند آمد
و دیگر هیچ چیز جای پایت را پر نکرد
شاید در شبی که ماه بر شاخه های بلوط آویزان است
باد بیاید و ...
زنگ بیداری
عقربه ها آبستن مرگ اند
ساعت را برایم کوک کن
تا در کابوس هایم گم نشوم
آن گاه
آغاز خواهم کرد
زنگ بیداری ام را
با چشمانت