ملاحظه اول: بیش و پیش از هرچیز باید حد و حدود روزنامه نگاری و تعاریف آن را مشخص کرد. آیا هرکس که در ماهنامهها یا فصلنامهها مطلب مینویسد یا صاحب صفحه یا ستونی است روزنامه نگار محسوب میشود؟ پاسخ من به استناد حرف بزرگان این رشته، منفی است. آنها که در ماهنامهها و فصلنامهها و گاهنامهها نقد و تحلیل و مقاله مینویسند، نویسندگان مطبوعات هستند نه روزنامه نگار. روزنامه نگار بیشترین سروکارش با دو ژانر خبر و گزارش است. آن هم برای روزنامه. البته نشریات ادواری هم که بخشی را به خبر و گزارش اختصاص داده و کسی را متولی تهیه این بخش کرده باشند، با روزنامه نگار طرف حساب هستند. با این مقدمه بخشی از اسامی فهرست تادانه، و همچنین عده ای دیگر که خود را روزنامه نگار مینامند و نیستند از این عرصه خارج میشوند. یک نکته تمایز بین نویسندگان مطبوعات و روزنامه نگاران هم این است که معمولا روزنامه نگاران از این راه نان میخورند ولی نویسندگان مطبوعات، نگاهی اقتصادی به این ماجرا ندارند و یا نوشتن در ماهنامهها و ... شغل دوم، سوم شان محسوب میشود
ملاحظه دوم: در این سالها داستان نویسان روزنامه نگار با دو اتهام عمده روبه رو بوده اند. نخست این که به دلیل سروکار داشتن با موضوعات روزمره و بهره گرفتن از نثر ژورنالیستی، نویسندگانی سطحی با زبانی غیرجدی هستند. اتهام دوم به روزنامه نگاران نویسنده این است که آنها هر وقت کتابی منتشر کرده اند، با توجه به روابط درون گروهی خود، بیشترین تبلیغ را بری آن انجام داده اند
من با اتهام اول کاملا مخالفم، چون هیچ نویسنده غیر روزنامه نگاری نمیشناسم که از یک نویسندده روزنامه نگار چند سر و گردن بالاتر باشد. لطفا هر کس را میشناسید، معرفی کنید
اتهام دوم نیز وارد نیست، چون اگر نویسندگان روزنامه نگار به تبلیغ آثار خودشان پرداخته باشند در مقابل نردبان ترقی بسیاری از داستان نویسان غیر روزنامه نگار هم شده اند وجاده شهرت را برای آنها صاف کرده اند. اگرچه معتقدم که اساسا تبلیغات ژورنالیستی عمر زیادی ندارد و اگر اثری فاقد ارزش ادبی باشد، شانتاژهای فرضی مطبوعات هم نمیتواند آن را نجات بدهد
ملاحظه سوم: فکر میکنم کمی تند رفته باشم؛ شاید متهم کنندگان نویسندگان روزنامه نگار تا حدودی حق داشته باشند، در موضوعات سطحی و زبان ژورنالیستی در آثار آنها حرف بزنند اما فکر میکنم این قضاوت کمی زود است. باید سالیان سال بگذرد تا اثر کار مطبوعات و داستان نویسی نویسندگان مشخص شود. به نظر من بچههای داستان نویس روزنامه نگار باید نه نگران امروز، بلکه مراقب آینده باشند و از افتادن در دامچاله روزمرگی در درازمدت، بهراسند. این البته حرف من نیست و ارنست همینگوی، داستان نویسی که خود زمانی روزنامه نگار بوده است در گفتگو با جرج پلمپتن میگوید روزنامه نگاری لطمه ای به نویسندگان جوان نمیزند و حتی میتواند پشتوانه ای برای کار نویسندگی شان باشد؛ البته به شرطی که به موقع هم از کار روزنامه نگاری دست بکشند
او در چند سطر پایین تر یادآوری میکند: معتقدم کار روزنامه نگاری برای نویسنده جدی و خلاق، پس از مدتی نوعی مرگ تدریجی است
فکر میکنم حرفهای استاد همینگوی ختم کلام باشد و دیگر نیازی به توضیح واضحات نباشد
ملاحظه چهارم: حالا با تعریفی که از روزنامه نگاری در ملاحظه اول به دست آمد، میتوان این افراد را هم به فهرست نویسندگان روزنامه نگار افزود: مدیا کاشیگر، مهدی سحابی، فرزام شیرزادی، جواد عاطفه، حسن بنی عامری و کورش اسدی