تو.
دهان بگشای
تا بنوشم زبانت را
من.
سال ها می روند
ماه ها می آیند
درد ها بسیارند و
پریشان نمی شوند.
ریش
ریش
ریش است دل و خالی نمی شود،
بال بال می زنم
از عشق.
عاشق باغ اند موهات
چشم هات،
داغی
که می نشیند بر دل.
به خانه آمدم
ساعت دوازده بود
اتاق هات قفل اند و
من
در اندوه.
این کیست که راه گرفته بر من
کیست این
که زانوهام می خورد بر دل اش؟
سخت است
آمدن به خانه ات سخت است
با این همه سرد نیستم من
دل سرد نمی شوم از دهان زیبات.
دندان هات
شیر تازه اند
چشم هات
تیر برنو.