باد
دلتنگي هاي تو است
كه با درخت و رود مي پيچد و كلمه مي شود .
يک قدم از اين لبخند پاشيده بر چهره ات کوچکتری
و ابروان گره خورده ات با تو کوک نشده اند
حالا که هنوز از خودم عقب ننشسته ام
من می گويم تو بنويس...
هر چه باشد من يکی دو پيراهن از تو رنگ پريده ترم .